ابزار وبمستر

عرفان، در لغت به معنی «شناختن» است و برمبنای ریشه عَرَفَ در زبان عربی می باشد. تاکنون چندین کلمه از آن مشتق شده است. مانند اِعتِراف، مُعرِّف، مَعروف، عارِف، تعارُف، تعریف و... ؛ عرفان در اصطلاح به ادراک خاصی گفته می‌شود که از راه تمرکز بر باطن نفس (نه از راه تجربهٔ حسی و نه از راه تحلیل عقلی) به دست می‌آید و در جریان این سیر و سلوک معمولاً مکاشفاتی حاصل می‌شود که شبیه به «رویا» است و گاهی عیناً از وقایع گذشته یا حال یا آینده حکایت می‌کند. در تعریفی دیگر، به مفهوم شناختی «رازگونه و نهانی» خمیرمایهٔ افکار بلند

Trickery and credulity

و آداب تأثیرگذاری است. برای یافتن و پیوستن به حقیقت، از طریق شهود، «تجربه درونی» و «حال» که نشانه‌های آن، در مکاتب مختلف جهان، اعم از عقاید بِرَهمَنها، بودائی‌ها، رواقیان، نسطوریان، مهریان (میترائیسم)، عقاید مسلمانان ، عقاید افلاطونیان جدید، فرامین زرتشت و کتاب کابالا عرفان سیاسی یهودیت، که به توضیحات فرقه کابالا از آیین یهود می پردازد، همچنین اعتقادات سرخ‌پوستان آمریکا به چشم می‌خورد. این حوزه مطالعاتی میان رشته ای تقریبا‌ً جدید؛ امروزه تحت عنوان رشته ادیان و عرفان در مراکز آموزش عالی ایران و نیز بعضاً در دیگر کشورهایی که عمدتاً در جنوب شرقی قاره آسیا قرار دارند نظیر چین، مالزی و اندونزی جای دارد.

عرفان شناخت قلبی خداوند و مظاهر اوست که از راه طهارت دل حاصل می شود. عارف با تزکیه نفس و تطهیر دل، می کوشد به باطن عالم راه پیدا کند؛ از غیبت به حضور و از علم حصولی به علم حضوری برسد. گوهر عرفان توحید است. خدا محوری و احساس حضور خدا در همه جا و همه چیز و رنگ خدائی به زندگی دادن و به خدا و خلق او محبت ورزیدن، خدا را پرستیدن و به خلق خدمت کردن است

عرفان‌های نوظهور، که اولین موج ظهور فرق جدید در غرب نظیر «بیداری‌های بزرگ» در آمریکا یا آیین‌هایی نظیر «علم مسیحی»، «شهود یهوه» و «مورمون‌ها» که در قرن نوزده ظهور کردند، تقریبا‌ً همگی مشترکاتی با سنت یهودی مسیحی داشتند؛ اما موج جدیدتر، اولاً به ادیان غیرابراهیمی نظیر هندوئیسم، بودیسم و شینتو تمایل و تشابه فراوان نشان داده‌اند و ثانیاً ترکیبی التقاطی از ادیان رسمی، مفاهیم اومانیستی و سایکولوژیک در قالبی تجربه‌گرایانه مهیا ساخته‌اند.

مصداق حقیقت در عرفان الهی، وجود خدا است. عرفان، شناختی حقیقت‌گرایانه و تلاشی عمل‌گرایانه فراتر از واقع‌گرایی حسی_عقلی و آرمان‌گرایی تصوری است؛ از این رو این مرام با رازگونگی و غیب‌باوریِ آمیخته از «عشق» و «ذوق» و «اشراق»، همراه است.

عرفان یهود از جمله به وسیله فلسطینیان یا فرقهٔ ربانیم ترویج شده که تعالیم آن‌ها در تلمود جلوه‌گر است و نیز فرقهٔ یهود اسکندریه که عرفان یهود را با روش حکیمان یونان درآمیختند؛ و حکمت اسکندرانی افلوطین که مظهر کاملی از عرفان و ترکیبی از حکمت افلاطون و علم کلام یهود و دیگر عوامل است. حکمت گنوسی نیز نوعی عرفان به‌شمار می‌رود و آن نیز در حقیقت عرفان شرقی پیش از روزگار عیسی است که در اوایل تاریخ میلادی با آیین مسیحی درآمیخت و رنگ مسیحیت به خود گرفت که برخی آن را از عقاید یهود پیش از روزگار عیسی و برخی برگرفته از افکار معنوی مصریان یا ایرانیان قدیم می‌دانند.

مذهب مانی (۲۱۵–۲۷۶م) آمیزه‌ای از آیین‌های زرتشتی - مسیحی - بودایی و فلسفهٔ یونانی و اساطیر قدیم است. به عقیدهٔ مانی جهان از دو عنصر روشنایی و تاریکی پیدا شده و پایهٔ آن بر نیکی و بدی است؛ ولی اصل چنان است که سرانجام روشنایی از تاریکی جدا خواهد شد و بر آن پیروز خواهد گشت. وظیفهٔ یک مانوی این است که این دو عنصر یعنی نور و ظلمت را از هم جدا سازد و آمیزش آن‌ها را به هم زند. اما این کار از یک راه ممکن است و آن اینکه: وجود خویش از بدی و فسادی که منسوب به تاریکی است، پاک کند؛ و از لذات این جهانی چون زن خواستن و گوشت خوردن و شراب خوردن و مال گردآوردن و نفس پرستیدن خودداری کند. کم و بیش شباهتی در اصول این دین با تصوف وجود دارد.

فرقه عرفان حلقه کیهانی، به سرکردگی محمدعلی طاهری از اواسط دهه هفتاد شمسی فعالیت خود را در حوزه عرفانی و درمانی آغاز کرد و در اواسط دهه 80 به اوج خود رسید و علی رغم دستگیری وی، هنوز این نحله توسط مربی های خود در سطح کشور به راهزنی ایمان جوانان و خانواده های این مرز و بوم می پردازد. طاهری بحث فرادرمانی و اصطلاح خود ساخته سایمنتولوژی را کرامت خود در مکتب عرفانی اش دانسته و همگان را دعوت به تجربه در این مورد می نماید، تجربه ای که شرط آن تسلیم بودن و شاهد بودن است و هدف از آن اتصال به شبکه شعور کیهانی یا همان روح القدس است!!

از جمله مواردی که در عرفان حلقه مطرح است، به موارد زیر اشاره می‌گردد:

  1. جواز عدم اعتقاد به هیچ دین و مکتبی و حتی به خدای یگانه
  2. قرآن، وحیانی نیست؛ بلکه نوشته‌‌ی ناقص و متناقض حضرت محمد است !!
  3. نماز، بدون گذراندن پیش نیازهایی که تا 8 ترم طول می‌کشد، باعث حمله موجودات غیر اُرگانیک است !!
  4. زیارت قبور ائمه، شرک است !!
  5. نهی از حضور در بهشت زهرا و قبرستان‌ها به دلیل ریسک بالای جذب کالبدهای ذهنی مردگان
  6. نهی از خواندن زیاد قرآن، خصوصا آیت الکرسی به دلیل اینکه فرد را مستعد جذب می‌کند !!
  7. پاکسازی از دعاها، حرزها، آیات قرآن، ... به جهت درمان !!
  8. تمسخر رجعت
  9. تقدیس شیطان به عنوان ملک مقرب و موحد !!
  10. اجتناب از گفتن بسم الله (آنها به جای بر زبان آوردن نام خدا می‌گویند: به نام بی نام او)
  11. طاهری شاگردانش را از رفتن به قبرستان‌ها منع می‌کند و می‌گوید در قبرستان‌ها ارواح اموات و کالبدهای ذهنی فراوانی وجود دارد که ممکن است شما آنها را جذب کنید.
  12. طاهری توجه به قرآن و قرائت مستمر آن را کتاب پرستی می‌داند.

سایمنت و لوژی = Psymentology واژه اختراعی عرفان حلقه کیهانی

وی با این فریب بزرگ اولا ادعا می کند که تمام این مباحث به او وحی شده و الهاماتی است که از سوی خداوند به وی صورت پذیرفته و این مباحث را از جایی اقتباس نکرده است و ثانیا او درصدد بیان عرفان اصیل ایرانی اسلامی است.

یکی از آسیب‌دیدگان عرفان حلقه می‌گوید: با انگیزه خداشناسی و عرفان وارد حلقه شدم اما به شیطان رسیدم، اعتقاد اصلی در عرفان حلقه این است که تمامی افراد جن زده هستند!!

کسانی که وارد این حلقه‌ها می‌شوند پاکسازی می‌شوند!!!

Mohammad Ali Taheri is an alternative medicine practitioner and cognitive researcher who is the founder of Erfan-e-Halgheh, also called Interuniversal Mysticism, a version of Iranian mysticism Irfan.

He is also the founder of the Erfan Halghe Cultural Institute

از نیمه دهه 1370 محفلی در تهران شکل گرفت که بعدها به نام «عرفان حلقه» شناخته شد. گرداننده این محفل فردی به نام محمدعلی طاهری بود که ادعا می‏‌کرد سال‏‌ها پیش الهاماتی را از روح‌القدس دریافت کرده است. فعالیت اصلی این محفل در قالب دوره‌های آموزشی و برگزاری جلساتی تحت عنوان تشعشع دفاعی(جن‌گیری) توسعه یافت، در این جلسات به افراد القا می‏‌شد که علت بیماری آن‌ها رسوخ اجنه یا ارواح سرگردان است و طاهری می‏‌تواند با خارج کردن آن‌ها سلامتی را به افراد برگرداند!!

نام این روش تشعشع دفاعی است و بعدها توضیحات آن را با اصطلاحات خاصی به نام «سایمنتولوژی» تکمیل کرد و ادعا کردند که بیشتر جوایز طاهری برای فرادرمانی بوده است...

عرفان حلقه فرقه‌ای است که آسیب‌های گسترده‌تری دارد، از جمله آسیب روحی، روانی، اجتماعی، اخلاقی، جسمی و اعتقادی،‌ در واقع مهم‌ترین آسیبی که یک فرقه به جامعه وارد می‌کند آسیب اعتقادی است؛ این فرقه خودش را به عنوان یک عرفان اسلامی معرفی می‌کند، به گونه‌ای که از آیات قرآن و روایات تفسیرها و برداشت‌های غلط خود را می‌برد که این مسأله بسیار آسیب‌زا است.

یکی از متداول ترین کار ها جهت جذب فرقه شعور کیهانی و عرفان حلقه استفاده از نقاط ضعف بعضی از افراد می باشد. همچنین لازم است بدانید در این فرقه ادعا شده است که می ‌توان در سریع ترین زمان ممکن سخت ترین بیماری ها را درمان کرد!! با این حال این عملیات یکی از مهم‌ ترین ابزارهای جذب افراد شده است.
به عقیده طاهری زیارت ائمه معصومین و توسل شفاعت آن ها به چالش کشیده شده است به طوری که بیان می‌شود زیارت ائمه معصومین، یعنی زیارت کسانی که مرده اند! و هیچ گونه توانایی ندارند همچنین نعوذبالله قرآن را نیز دارای تناقض می دانند.

کتاب مرتبط با این فرقه کتاب موجودات غیر ارگانیک طاهری بوده که در آن تقسیم هایی انجام شده و گروهی اجنه معرفی می شوند و گروهی دیگر ارواح گذشتگان هستند که در وجود دیگر افراد رسوخ کرده و موجب اختلالات ذهنی، روانی و جسمی افراد می‌شود!

در اسلام، روح القدس یکی از فرشتگان مقرب است که در قرآن به عنوان فرشته وحی یا همان جبرئیل نام برده شده‌است. (بنابر یکی از تفاسیر) البته القاب دیگری نیز برای او به کار برده شده‌است، مانند: روح‌الامین، شدیدالقوی، ذومره، امین وحی، و مسئول عالم ذر.

رُوح‌ُ القُدُس به‌معنای روح پاک، موجودی منزه از عیب‌ها و نقص‌ها است. موجوداتی چون جبرئیل، موجودی از عالم امر، نیروی غیبی، عقل فعال، روح‌الارواح و بزرگ فرشتگان از مصادیق روح القدس معرفی شده‌اند. در منابع اسلامی وظایفی همچون رساندن وحی به پیامبران، یاری رساندن به مؤمنان، مبدأ علم پیامبران، منشأ القاء حکم و علم به اهل بیت(ع) و شفاعت در روز قیامت به روح‌القدس نسبت داده‌ شده است.

روح‌القدس در ادبیات مسیحی اُقنوم سوم از اقنوم‌های سه‌گانه (پدر، پسر و روح‌القدس) است؛ البته برخی از متکلمان مسیحی، الوهیتش را نپذیرفته‌اند. واژه روح القدس در قرآن، کتب مقدس و در ادبیات فارسی و عربی استفاده شده است. کتاب «تحلیل فلسفی و عرفانی روح‌القدس در متون دینی» اثر فاطمه علی‌پور به تبیین جایگاه روح‌القدس در آئین زرتشت، یهود، مسیحیت و اسلام پرداخته است.

درباره حقیقت روح‌القدس احتمالات مختلفی ذکر شده است:

  • جبرئیل: تعدادی از مفسران روح‌القدس را جبرئیل دانسته‌اند.[۶] نامیدن جبرئیل به روح‌القدس به روحانیت و قداست او و نیز نقشش در زنده نگه داشتن دین اشاره دارد.
  • موجودی از عالم امر: علامه طباطبایی روح‌القدس را موجودی از عالم امر و غیر از ملائکه می‌داند که آنان را در رساندن وحی به انبیا همراهی می‌کرده است.
  • بزرگ فرشتگان: در روایتی از امام صادق(ع)، روح القدس فرشته‌ای بزرگ‌تر از جبرئیل و میکائیل معرفی شده که همراه پیامبر اکرم(ص) بوده و پس از پیامبر(ص)، همراه امامان شیعه است. در برخی از روایات روح‌القدس، همان روح دانسته شده که در قرآن از نزول او به همراه ملائکه در شب قدر سخن گفته شده است.
  • نیروی غیبی: روح‌القدس اسم اعظم یا نیروی غیبی که عیسی مسیح با آن مردگان را زنده می‌کرد. این نیرو به صورت ضعیف‌تر در وجود همه مؤمنان قرار دارد و آنها را یاری می‌کند و از گناه بازمی‌دارد.
  • صادر نخستین: به گفته سید حیدر آملی، حکما اتفاق‌نظر دارند که صادر نخستین عقل است؛ البته آن را با نام‌های مختلفی از جمله روح‌القدس و عقل فعال خوانده‌اند.
  • روح الارواح: در برخی از آثار عرفا، از روح‌القدس به عنوان روح‌الارواح یاد شده که مخلوق خدا نیست؛ بلکه وجهی از وجوه خدا است که روح مخلوقات به آن قائم است.

فرقه های جدید و نو ظهور ازجمله بهائیت نوین، گنابادی، زرتشتی‌گری، شیطان‌پرستی نوین (Luciferianism)، انجمن خام‌خواران، عرفان حلقه‌ها، انجمن‌های ۱۲ قدمی، یوگای هندی، شکرگزاری، انجمن حجتیه، فرقه خراسانی، وهابیت تکفیری، شیعیان قرآنی، مراقبه ملائکه، شیخیه، اسلام رحمانی، قانون جذب، مسیحیت تبشیری، کی‌پاپ، خاکساری، یمانی و باستان‌گرای و عرفان کیهانی، اوشو، اکنکار، سرخپوستی، رام الله، پائولو کوئیلو و دالایی یاما هستند.
انحراف های حلقه کیهانی یا شیطان پرستی نوین:

  • طاهری: بحث نبوت را هم به نوعی زیر سئوال می‌برد و می‌گوید پیامبران و امامان معصوم نیستند. حتی نعوذ بالله حضرت سلیمان را با عنوان بی‌شعور بیان می‌کنند که شعور الهی نداشت و به جای اینکه از خدا آگاهی بخواهد از خدا مُلک خواست لذا نفهمیده از خدا چه بخواهد. این الفاظی است که وی دقیقاً مطرح می‌کند و این ادبیات نشان می‌دهد یک ادبیات مغرضانه است و کاملاً دین را زیر سئوال می‌برد.
  • طاهری: مسئله بعدی بحث عدالت خداست که زیر سئوال می‌برد. ایشان در کتاب انسان و معرفت و در ترم‌های عرفان حلقه مطرح می‌کنند که انسان در یک جایی با خدا به مجادله می‌پردازد و از آن به عنوان «یوم‌المجادله» یاد می‌کند. در یوم‌المجادله بیان می‌کند که انسان‌ها از خدا شکایت می‌کنند یعنی جالب است که عرصه قیامت عرصه پاسخگویی انسان به کرده‌هایش نیست بلکه عرصه این است که خدا باید به مردم پاسخ بدهد که چرا من تو را اینگونه خلق کردم که نتوانستی به کمال برسی؛
  • طاهری: برای معاد تعریف‌های جدید مطرح می‌کند. به عنوان مثال، بحث برزخ را مطرح می‌کند اما می‌گوید ما در برزخ فرصت توبه و جبران داریم. یعنی شما یک فردی را به قتل برسان و بعداً در آن دنیا توبه و جبران می‌کنی چرا که به تو آگاهی‌اش نرسیده که این کار را کردی و لذا می‌روی و در برزخ که فرصت جبران هست توبه می‌کنی. در واقع یک سری حرف‌های بچه‌گانه مطرح می‌کند که متاسفانه طرفدارهای زیادی هم پیدا کرده است.
  • طاهری قیامت را به دو قسمت قیامت زمینی و قیامت اصلی تقسیم می‌کند و می‌گوید که قیامت زمینی بر اساس قانون آنتروپی یعنی قانون افت و کهولت به وجود می‌آید. یعنی زمین و خورشید یک عمری دارد و چند میلیارد سال طول می‌کشد تا از بین برود و تمام شود و بعد از این‌که از بین رفت و تمام شد، تازه قیامت اصلی به وجود می‌آید. به عبارت دیگر زمان‌بندی قیامت را به صورت موذیانه مطرح می‌کند چرا که تا قیامت زمینی رخ ندهد قیامت اصلی به وقوع نمی‌پیوندد!
Modern Satanism and its accusations

وقتی در اواسط دهه هفتاد شمسی، شخصی ناشناس مدعی فرادرمانی شد، کمتر کسی به او توجهی نشان داد. همین موجب شد تا وی کمی بعدتر، مدعی راه‌اندازی گونه‌ای عرفان شود که این روزها با نام «حلقه» یا کیهانی می‌شناسیم.مؤسس این فرقه شخصی به نام«محمدعلی طاهری» است که با ادعای فرادرمانی کار خود را آغاز کرد و به خاطر ادعاهایی که مبنی بر درمان بیماران داشت، افراد بسیاری جذب این فرقه انحرافی شدند.سرکرده فرقه انحرافی عرفان حلقه 14 اردیبهشت سال 90 بازداشت و از سوی دادگاه انقلاب به‌اتهام توهین به مقدسات، مداخله غیرقانونی در امور پزشکی و درمان بیماران، ارتکاب فعل حرام و رابطه نامشروع، استفاده غیرمجاز از عناوین علمی (دکتر و مهندس)، ضالّه بودن کتب و آثار، به 5 سال حبس، پرداخت 900 میلیون تومان جزای نقدی و 74 ضربه شلاق محکوم شد.

ادیان جهانی (به انگلیسی: World religions) مقوله‌ای است که در مطالعه دین‌شناسی برای مرزبندی پنج جنبش - و در برخی موارد بیشتر - بزرگترین و گسترده‌ترین جنبش‌های مذهبی بین‌المللی استفاده می‌شود. مسیحیت، اسلام، یهودیت، هندوئیسم، و آیین بودایی همیشه در فهرست قرار دارند و به عنوان «پنج دین بزرگ» شناخته می‌شوند. برخی از دانشمندان ادیان دیگر، مانند آیین سیک، مزدیسنا، یا دین بهائیت را نیز در این دسته قرار می‌دهند. اینها غالباً در مقابل دسته‌های دیگر، مانند دین بومی و جنبش‌های جدید جنبش‌های نوپدید دینی قرار می‌گیرند که توسط محققان در این زمینه تحقیق نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد.

Reference:

  • mohammadfnd.org/religions-fa/ring-mysticism-fa/ring-mysticism-intro-fa
  • ensani.ir/file/download/article/20150613133744-9709-120.pdf
  • کتاب ادیان جهان - ادیان بومی آمریکا. پائولا آر هارتس
  • mashreghnews.ir/news/466888
  • fa.wikipedia.org/wiki/عرفان
  • fa.wikifeqh.ir/عرفان

See also:

Sleep paralysis or “jathom” fact or myth?

What is Jathom?

Jathum (sleep paralysis) refers to kabus, which is not a myth or fable, rather it is something real that does happen; it may be caused by physical factors or it may be caused by the jinn.

What is sleep paralysis caused by?

Sleep experts believe sleep paralysis might be partly genetic. Other causes include stress and disrupted sleep schedules (think jet lag or pulling an all-nighter). Several studies have also found links between social anxiety or panic disorder and sleep paralysis.

When someone wakes up suddenly from sleep and finds his body paralyzed, and he cannot move any part of his body except the eyes, and he tries to scream but cannot because his tongue has stopped moving and speaking; then the person enters a state of panic and horror. If only the situation stopped at this, but this awakened person began to feel that he is being watched, and he may see a ghost behind him wanting to swallow him, or see it above his chest and press with all its terrifying ghostly strength on his chest, or feel the presence of people roaming his room, or hear strange terrifying sounds... This terrifying phenomenon occurs to about 20 to 60% of people, as reported by one study.

? When do dreams occur

What is the story of this paralysis and horror that happened to this awake person?

During sleep, especially in the dream sleep stage and rapid eye movement (REM), we may dream that we are running, flying or moving in any way, then the mind issues strict orders to all the body's organs to remain still and not move except for the movement of the eyes and the movement of the diaphragm so that breathing does not stop, and this phenomenon is called sleep paralysis. The paralysis that occurs as a result of these orders issued by the mind aims to prevent the body's organs from being harmed during the dream (action), and it is temporary paralysis. The tragedy occurs due to waking up during this stage of sleep, which is called the dream stage (REM Sleep), but if that period passes without waking up, there will be no problem.

Factors that help you wake up during sleep paralysis:

Braddon Peter says that there are factors that lead to (wrong) waking up during the dream sleep stage (Reem Sleep) and the accompanying sleep paralysis:

  1. Sleep deprivation.
  2. Psychological stress.
  3. Anxiety disorders.
  4. Disruption of the sleep routine.
  5. ...

Here we come to this question: What are the events of the horror movie (The Incubus)?

When waking up (wrongly) in the stage of dream sleep and rapid eye movement (REM), the mind thinks that the body is still asleep and the owner of the body is still dreaming; then the mind plays its role with the utmost conscience and sincerity and continues to issue orders to the organs not to move and to be completely paralyzed, and at the same time, the subconscious mind is the one that depicts those ghosts and voices (because the person is in a dream), but the person is awake; therefore, he is struck with extreme panic and terror from what is happening and sees it before his eyes and hears it with his ears, and of course, that person does not know that the events of the horror movie that are happening in front of him are a dream, and the tragedy that is currently occurring is due to his wrong awakening during the dream; therefore, he thinks that it is from the touch of the devil or what is called the incubus, and it is not so.

These terrifying images that are seen during waking up in the sleep paralysis stage, as well as the frightening sounds that are heard, are the result of the activity of a part of the brain called Amygdale, and this location in the brain is responsible for fear and its symptoms, and it is active during the sleep paralysis stage. The various and terrifying images of the incubus reflect the fears rooted in the human psyche. These terrifying images are embodied in (the ethereal dimension) during dreams, and of course, whoever dreams while awake will see the wonder of the many forms of ghosts, genies, our mother the ghoul, Abu Rijl Masloukha, Abu Rijl Mahrouqa, Abu Rijl Haunted by all the goblins…

The etheric dimension: It is the exit of an etheric body or bodies during sleep. During the exit of these etheric bodies, dreams occur, and some dreams are lucid dreams, or you know that you are dreaming during the dream, or you wake up suddenly during the dream and continue dreaming while you are certain that you are dreaming, and sometimes you control the dream scenario and its events, and this phenomenon is well known to those who practice what is called "astral projection or exiting the body". During the etheric dimension, the embodiment of everything you think about occurs, even abstract ideas can be embodied in this etheric dimension; Therefore, whoever thinks about the genie will see him before his eyes with his hideous horns, his gelatinous body, and his thick hair. Whoever thinks about our mother the ghoul will see her before his eyes with her disheveled hair, her blue fangs, and her jaw ready to pounce on him. He will hear the hissing of her voice as she says, “If it weren’t for your greeting before your words, I would have eaten your flesh before your bones.” Whoever thinks about Abu Rajl Masloukha will see him clearly and will see his flayed leg. Whoever thinks about vampires will see them in their terrifying forms, wearing their shrouds, their purple faces, their blood-red eyes, their red noses, and the blood dripping from them… This explains what happens to individuals who wake up during the sleep paralysis stage, as they embody - in ethereal dimensions - the fears planted in their souls since early childhood.

The incubus comes in different forms according to the culture of peoples:

The Japanese incubus is a woman with ghostly skin and long black hair who wanders around the room before trying to strangle the victim. In the United States, the incubus is an alien creature that tries to kidnap people and conduct experiments on them. This is related to the appearance of flying saucers in the 1950s and 1960s. In East Africa, the incubus is a mythical creature that resembles a bat and has one eye, and they call it popobawa. As for the incubus of Muslim peoples, especially Arabs, it is the demon or jinn . It is expected that the incubus of the rural people is the nadaha, while the incubus of the people of the sea cities is the sea fairy, which is half human and half fish, as is famous in those legends... This clip has a dog moving during a dream; because its mind does not issue strict orders to the organs to remain still and not move at all, as happens in humans.

Sleep paralysis and the phenomenon of leaving the body

Sleep paralysis and fasting:

During fasting, the energy field or aura around the physical body is activated. The aura reflects the strength and weakness of the physical body of living beings; the stronger, wider and brighter the aura, the healthier and stronger the body is, and if the aura is weak, the body is weak and sick… In other words, we can say that the individual's mood and psychological state are reflected in the weakness and strength of the aura surrounding his physical body; the happy and comfortable person whose mood is (high) will have a strong and bright aura, and vice versa… This applies to the soul itself; the believer who is very faithful will have the best mood, and thus his aura will be strong, while the atheist and infidel will have disturbed thoughts and feelings and his psychological state will be the worst, so we find his aura weak and in the worst condition. Of course, this rule does not apply in general. During fasting, the aura around the bodies of fasting people is very strong; Therefore, it is expected that sleep paralysis increases during fasting due to the increased activity of the etheric bodies, because these etheric bodies descend forcefully into the physical body, and the person suddenly wakes up during the sleep paralysis stage, and sleep paralysis occurs. The etheric bodies are a reflection of the increased activity of the energy field or (aura) around the physical body, and they are active during fasting, and the sleep organization itself is disturbed in the month of Ramadan; therefore, sleep paralysis occurs more during the day than at night.

Treatment of sleep paralysis:

  1. Try to remove fear, horror and thoughts planted in the human psyche since childhood.
    How to prevent sleep paralysis demon?
  2. Avoid disturbances in the natural sleep system such as sleeping during the day for no reason other than sleeping to sleep or staying up at night.
  3. Avoid stimulating drinks before bed such as coffee and tea.
  4. Avoid heavy meals, alcohol and spicy substances before bed.
  5. Avoid watching scary movies before bed.
  6. Avoid any negative or frightening thoughts before bed, and recite the bedtime supplications, because they will provide you with positive energy and tranquility.
  7. Exercising, taking a warm bath, drinking milk with honey dissolved in it, eating foods that contain tryptophan such as whole grains such as wheat and cornflakes, and having sex, are things that bring deep sleep.
  8. In severe cases, it is recommended to see a psychiatrist, as chronic and intractable cases need to be treated in groups.

Finally, if you wake up from sleep during the sleep paralysis stage, all you have to do is calm down and breathe very deeply. In just a few seconds, you will see that the incubus has dissipated and evaporated into the air...

If nightmares are a problem for you or your child, try these strategies:

  • Establish a regular, relaxing routine before bedtime. A consistent bedtime routine is important. Do quiet, calming activities — such as reading books, doing puzzles or soaking in a warm bath — before bed. Meditation, deep breathing or relaxation exercises may help, too. Also, make the bedroom comfortable and quiet for sleep.
  • Offer reassurances. If your child is struggling with nightmares, be patient, calm and reassuring. After your child awakens from a nightmare, respond quickly and soothe your child at the bedside. This may prevent future nightmares.
  • Talk about the dream. Ask your child to describe the nightmare. What happened? Who was in the dream? What made it scary? Then remind your child that nightmares aren't real and can't hurt you.
    lack of sleep and a range of behavioural issues
  • Rewrite the ending. Imagine a happy ending for the nightmare. Encourage your child to draw a picture of the nightmare, "talk" to the characters in the nightmare or write about the nightmare in a journal. Sometimes a little creativity can help.
  • Put stress in its place. If stress or anxiety is an issue, talk about it. Practice some simple stress-relief activities, such as deep breathing or relaxation. A mental health professional can help, if needed.
  • Provide comfort measures. Your child might feel more secure if he or she sleeps with a favorite stuffed animal, blanket or other comfort object. Leave your child's door open at night so that he or she won't feel alone. Leave your door open, too, in case your child needs comfort during the night.
  • Use a night light. Keep a night light on in your child's room. If your child wakes up during the night, the light may be reassuring.

Solutions to prevent nightmares راهکارهای جلوگیری از دیدن کابوس

  1. همیشه با وضو بخوابید
  2. نجاسات رو از محل رختخواب بر طرف کنید
  3. سوره ناس و فلق قبل از خواب
  4. تنظیم دما و نور پردازی مناسب یک خواب راحت
  5. مشاجره و بحث قبل خواب نداشته باشید
  6. به ماه و ستارگان و طبیعت زیبا نگاه کنید
  7. از خوردن قهوه ،مشروب ،چای سنگین و غذای پرچرب پرهیز کنید
  8. قبل از خواب یه لیوان آب گرم بنوشید
  9. لباس پاکیزه و راحت مناسب خواب (از لخت خوابیدن به شدت پرهیز کنید)
  10. حیوان خانگی و یا پرنده در اتاق خواب نگهداری نکنید
  11. فیلم یا بازی وحشتناک (و یا +18) از روی گوشی ،تبلت و یا کامپیوتر شخصی و همچنین اتاق خواب دارید، سریع پاک کنید
  12. کمتر به قبرستان ،آرامستان و یا بیمارستان رفت و آمد کنید
  13. آیینه مقابل رختخواب نباشد (ترجیحا آیینه قدی در اتاق خواب قرار ندهید) چون باعث بی‌قراری ذهنی می‌شود. آینه را روبه‌روی در ورودی قرار ندهید...

Reference:

  • arabicpost.net/منوعات/2020/06/18/شلل-النوم-أو-الجاثوم-حقيقة-أم-خرافة؟
  • Brandon Peters' article "Understanding the Horrors of Sleep Paralysis".
  • the article "The Incubus" by Professor Muhammad Al-Asmi on the Bayt Al-Safa website.
  • mayoclinic.org/diseases-conditions/nightmare-disorder/diagnosis-treatment/drc-20353520
  • nhlbi.nih.gov/health/sleep-deprivation/health-effects

Fairies are of the earth and angels are from the heavens. – Angels are religious and fairies, not so much, although some do regard them as spiritual beings. (It's optional for druids, apparently.) – Fairy wings look like insect wings, similar to dragonfly or butterfly wings

A fairy (also fay, fae, fey, fair folk, or faerie) is a type of mythical being or legendary creature, generally described as anthropomorphic, found in the folklore of multiple European cultures (including Celtic, Slavic, Germanic, and French folklore), a form of spirit, often with metaphysical, supernatural, or preternatural qualities.

Myths and stories about fairies do not have a single origin, but are rather a collection of folk beliefs from disparate sources. Various folk theories about the origins of fairies include casting them as either demoted angels or demons in a Christian tradition, as deities in Pagan belief systems, as spirits of the dead, as prehistoric precursors to humans, or as spirits of nature.

The label of fairy has at times applied only to specific magical creatures with human appearance, magical powers, and a penchant for trickery. At other times it has been used to describe any magical creature, such as goblins and gnomes. Fairy has at times been used as an adjective, with a meaning equivalent to "enchanted" or "magical". It is also used as a name for the place these beings come from, the land of Fairy.

Jinn and Fairies

I recently read an article in The Economist about jinn and modern Muslim attitudes toward them. As I was reading, there were several parts that made me think about some of the modern (well, past 150 years or so) fairy lore. I'm not saying that there's a direct connection in terms of cultural influence, but I'm wondering if this might shed some light on how people in Celtic countries thought about the gods/spirits/fairies.

Fairy tales often have clear messages about right and wrong, good and evil. These straightforward messages make it easy for children to grasp positive values and morals.

Through engaging and memorable stories, children absorb lessons on hope, kindness, honesty, courage, and the importance of making good choices.

"THERE is a cleft in a stone hill outside Qardho, in northern Somalia, which even the hardest gunmen and frankincense merchants avoid. In the cool dark, out of the bleached sunshine, there is a pit, a kind of Alice in Wonderland rabbit hole, which is said to swirl down into the world of jinn. Locals say jinn—genies, that is—fade in and out above the pit. Sometimes they shift into forms of ostriches and run out over the desert scrub."

Why do kids like fairy tales so much?

Fairy tales create a symbolic and imaginative setting, separate from reality, that helps children explore and overcome their personal pressures and worries. They feel safe in this detached place because they are able to escape reality and deal with their anxieties without the fear of danger or pain from the real world.

A fairy tale (alternative names include fairytale, fairy story, household tale, magic tale, or wonder tale) is a short story that belongs to the folklore genre. Such stories typically feature magic, enchantments, and mythical or fanciful beings. In most cultures, there is no clear line separating myth from folk or fairy tale; all these together form the literature of preliterate societies. Fairy tales may be distinguished from other folk narratives such as legends (which generally involve belief in the veracity of the events described) and explicit moral tales, including beast fables.

Prevalent elements include dragons, dwarfs, elves, fairies, giants, gnomes, goblins, griffins, merfolk, monsters, monarchy, pixies, talking animals, trolls, unicorns, witches, wizards, magic, and enchantments.


I thought this section was interesting in general, but the last paragraph in particular (to me) is an intelligent and thoughtful way to describe spirits:

"Although Somalia and Afghanistan have different religious traditions (Somalia being more relaxed), jinn belief is strong in both countries. War-ravaged, with similarly rudimentary education systems, both have a tradition of shrines venerating local saints where women can pray. Women are supposed to be more open to jinn, particularly illiterate rural women: by some accounts education is a noise, a roaring of thought, which jinn cannot bear. Sometimes women turn supposed jinn possession to their own advantage and become fortune-tellers. Among the most popular questions asked of such women is: “Will my husband take a second wife?” The shrines are often little more than a carved niche in a rock, with colourful prayer flags tied to nearby trees. Jinn are said to be attracted to the ancient geography of shrines, many of which predate Islam; as some have it, the shrines were attracted to the jinn.

Fairy Tales Based on True Stories

Why do kids like fairies?

It's frequently said that children are especially able to see the fairies- perhaps because of their innate innocence, perhaps because they are endowed with a sort of second sight and so are open to wonder and magic and are not closed off mentally by rationality and 'good sense,' as adults can be.

Can jinn fall in love with humans?

Yes, they can and do. There are numerous stories of spirits or Jinns that take a fancy to human beings and attach themselves much like humans try to do when they fall in love.

Are djinn good or evil?

Djinni are stated to not be good or evil, but the term Jinn has also been used to describe early abrahamic and zorastrian angels and devils.


So here's my question: Do you think that the Celts might have thought of their gods (or local spirits) in the same way -- as beings that have essentially a mortal existence in a parallel plane, who are always present but cannot be seen, who can take different forms when they do enter this world? If so, what does that imply for our own practice?

  • The angel Jophiel, also called Iophiel, Iofiel, Jofiel, Yofiel, Youfiel, Zophiel and Zuriel, is an archangel in Christian and Jewish angelology.
  • Jophiel is associated with beauty, art, and wisdom.

فرشتهٔ هنر و عشق و زیبایی. جوفیِل یعنی زیبائیِ خداوند.

با فرشته جوفیل، خلاقیت درونی خود را بیدار کنید و زیبایی زندگی را کشف کنید

یکی ار فرشتگان الهی است که بی نظمی ها و موقعیت های بد و منفی زندگی انسان ها را برطرف میکند.

ﺍﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺩﺭ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﻭﺣﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ.

Archangel Jophiel, also known as the Angel of Illumination and Wisdom, is a female archangel in the Christian, Jewish, and Islamic traditions. She is often associated with beauty and divine feminine energy. She helps us to find our higher path in life by providing guidance, clarity, and understanding.

The angel Jophiel (Heb. יוֹפִיאֵל‎ Yōp̄īʾēl, "Beauty of God"), (צֹפִיאֵל‎ Ṣōp̄īʾēl, "God is my watchman") and Zuriel (צוּרִיאֵל‎ Ṣūrīʾēl, "God is my rock")

Jophiel is the Archangel of creativity, beauty and art. Helps with: Manifesting more beauty in our lives through our thoughts, supports artists and artistic projects, release prejudice and ignorance, interior design and decorating, awakening, self-awareness, inspiration, hope and joy.

Jophiel. Archangel of beauty who manifests through a soft yellow light. Revered as the archangel of beauty and illumination, Jophiel helps find the beauty in all things by redirecting attention towards love and helping to replace negative emotions with positive ones.

What is archangel Jophiel known for?

Which angel helps with beauty and creativity

Leader of the cherubim and representive of the splendour of God. Believed to be the archangel armed with a flaming sword who drove Adam and Eve out of Eden and guarded the gate to prevent their re-entry. He protects those who seek the truth.

Who is the angel in charge of creativity?
She's the archangel of creativity, wisdom and fresh ideas. Jophiel clears chaos and brings calm into our lives. You can call on her to manifest beauty into your life and guide your thoughts back to love.

The earliest specific Christian references are in the late 5th to early 6th century: Pseudo-Dionysius gives them as Michael, Gabriel, Raphael, Uriel, Camael, Jophiel, and Zadkiel. In Western Christian traditions, Michael, Gabriel and Raphael are referred to as archangels.

Jophiel is known as the angel of beauty. She helps people learn how to think beautiful thoughts that can help them develop beautiful souls.

People sometimes ask for Jophiel’s help to: discover more about the beauty of God’s holiness, see themselves as God sees them and recognize how valuable they are, seek creative inspiration, overcome the ugliness of addictions and unhealthy thought patterns, absorb information and study for tests, solve problems, and discover more of God’s joy in their lives.

What Archangel Jophiel Can Assist With

What does angel Jophiel do

Archangel Jophiel serves multiple roles in assisting individuals on their spiritual and life paths. Here are some key areas where she can offer guidance and support:

1. Intellectual and Spiritual Wisdom

Jophiel can help you in your quest for wisdom, both intellectual and spiritual.

If you’re seeking clarity in decision-making, understanding complex situations, or diving deeper into spiritual texts, invoking this archangel can provide the insights you need.

2. Emotional Balance and Positivity

She can assist in shifting your mindset from negative to positive.

If you’re struggling with emotional turmoil, stress, or anxiety, Jophiel can help you find emotional balance, encouraging you to focus on the positive aspects of life.

3. Creative Endeavors

As the Angel of Beauty, she is a patron of artists and creative minds.

If you’re experiencing a creative block or seeking inspiration for artistic projects, Jophiel can help you tap into your innate creativity and see the beauty in the world around you.

4. Relationship Harmony

Jophiel can also assist in improving interpersonal relationships.

Whether facing challenges in friendships, family, or romantic relationships, this archangel can help you see the situation from a higher perspective and guide you toward resolution and harmony.

5. Environmental Beauty

Angel of Wisdom & Beauty

Jophiel is often associated with the beautification of your surroundings.

If you’re looking to create a more harmonious living or working environment, she can guide you in making choices that bring aesthetic and energetic beauty into your space.

6. Inner Cleansing and Healing

Jophiel plays a significant role in emotional and energetic healing.

If you’re carrying emotional baggage or negative energy, this archangel can assist you in releasing these burdens, facilitating inner cleansing, and making room for new, positive energies.

7. Fostering Optimism and Joy

She can also help you cultivate a sense of joy and optimism.

If you’re feeling down or pessimistic, invoking Jophiel’s guidance can uplift your spirits and help you find joy in the simple things in life.

بَدر، ماه کامل، ماه پُر یا پُرماه، حالتی از کره ماه است که زمین میان ماه و خورشید قرار می‌گیرد به طوری که تمام ماه در نظر ما روشن است.

هنگامی که ماه به نقطه مقابل زمین نسبت به خورشید می‌رسد یا به عبارت دیگر فاصله زاویه‌ای ماه و خورشید ۱۸۰ درجه می‌شود، تمام قرص ماه روشن به نظر

ماه در زوایای مختلف و میزان دید ما از ماه

می‌رسد که بدر نامیده می‌شود و ماه در این موقعیت در حالت مقابله است. این مرحله ماه در حدود نیمه ماه بعد از مقارنه ماه با خورشید حاصل می‌شود، البته در این موقع، ماه که درست در مقابل خورشید نسبت به زمین قرار می‌گیرد، اگر بر روی دائرةالبروج هم قرار داشته باشد، ماه گرفتگی اتفاق می‌افتد.

بعد از این مرحله قسمت شرقی قرص ماه (بجای سمت غربی آن) توسط اشعه نور خورشید روشن می‌شود و فازهای ماه با ترتیب برعکس از تثلیث تا تربیع آخر و سپس تا هلال و بالاخره تا ماه نو تکرار می‌شود. در شرایط مناسب اتمسفری، قسمت تاریک قرص ماه، به صورت خیلی ضعیف قابل رؤیت است. قابل رؤیت بودن قسمت تاریک ماه، به سبب بازتاب نور خورشید از سطح کره زمین به سطح ماه است.

ماه واژه ای پارسی و کامل عربی است؛ در سنسکریت به ماه کامل پورنیما ( ماه پُر ) گفته می شود.

تحقیقات جدید نشان داد مردمی که یک شب و زمانی که ماه کامل است در آزمایشگاه می‌خوابند حتی با وجودی که ماه و نور بیشتری را که تولید می‌کند، نمی‌بینند، اما باز هم میزان خواب آن‌ها ۱۵ درصد نسبت به حالت عادی افت دارد. به علاوه به طور متوسط زمان به خواب رفتن آن‌ها نسبت به شب‌های دیگر پنج دقیقه بیشتر به طول می‌انجامد.

قدرت ماه در تاثیر گذاشتن بر رفتار ما بدون شک ایده‌ای است که از جذابیت و گیرایی خاصی در میان عموم برخوردار است. ورای قصه‌های عامیانه و شواهد حکایت شده؛ این ایده موضوع صد‌ها مطالعه‌ای بوده که تاکنون انجام شده است.

The full moon is the lunar phase when the Moon appears fully illuminated from Earth's perspective. This occurs when Earth is located between the Sun and the Moon. This means that the lunar hemisphere facing Earth—the near side—is completely sunlit and appears as an approximately circular disk.

full moon /ˌfʊl ˈmuːn/

The full moon is the phase when the sun illuminates the entire moon, making her as full, round, and bright as can be. This phase represents completion, fertility, abundance, and transformation, when the seeds from the new moon come into bloom.

Does full moon mean love?

This is truly a time of romance and enchantment.” During the full moon, all of your emotions, both positive and negative, are likely to be strengthened. It is a time of extremes, excitement and fruition, when some of your plans fall into place.

Does the full moon affect mental health?

People anecdotally report that the full moon affects their mood, but the existing research does not support this claim. An older 1985 meta-analysis found no connection between phases of the moon and mental health admissions to hospitals, for example.

داستان های کهن درباره ماه کامل چه می‌گویند؟

ماه کامل در بسیاری از مذاهب و فرهنگ‌های باستان همیشه مقدس بوده است. در واقع اعتقاد بر این است که ماه کامل، هم زمان بحران، و هم زمان فرصت است. به دلیل تأثیرات بزرگنمایی بر روی زمین و مردم آن، توسط نسل ها مشاهده شده است که هر فعالیتی در طول ماه کامل انجام می‌شود، از نظر اثر و شدت بیشتر می‌شود. تعداد بیشتری از زایمان های کودک و اختلالات روانی بیشتر اغلب در طول ماه های کامل گزارش شده است. اعتقاد بر این است که در بودیسم مراحل مختلف زندگی و پیشرفت بودا در روزهای کامل ماه رخ می‌دهد.

در کتاب مقدس باستان هند گفته می‌شود که غذایی که مصرف می کنیم به 2 قسمت تبدیل می‌شود – انرژی ذهن و انرژیِ بدن. انرژی ذهن در ناحیه غده پینه آل متمرکز است که از آن هورمون‌های حیاتی ترشح می‌شوند. ماه وارد این غده می شود تا همه فعالیت هایمان را از شب تا زمانی که از خواب بیدار می‌شویم کنترل کند. پرتو‌های ماه بر انسان، حیوانات، گیاهان، آب و غیره تأثیر می گذارد. بدن ما از 60٪ آب تشکیل شده است. بنابراین، مراقبه ماه کامل به جویندگان کمک می کند تا به سمت داخل بروند، از ذهن فراتر بروند و الوهیت را در درون خود احساس کنند.

Have you or your family member sick because of black magic and you didn't know what to do? either it is jinn or devil or maybe black magic? or you already know but want to know them more..?? or you didn't know but want a knowledge about them?
Black magic has traditionally referred to the use of supernatural powers for evil and selfish purposes. In modern times, some think the definition of "black magic" has been used by people for any type of magic practice that is disapproved of or thought of as evil or satanic.

جادوی سیاه Black Magic به طور سنتی به استفاده از قدرتهای مافوق طبیعی برای مقاصد شیطانی و خودخواهانه گفته شده است. معمولاً لفظ جادوی سیاه توسط کسانی به کار می‌رود که این نوع جادوگری را تأیید نمی‌کنند.شیطان‌پرستان دیدگاهشان این است که تمام اشکال سحر و جادو محترم است و فرقی نمی‌کند فرد دنبال کدام نوع برود، بدون در نظر گرفتن رنگ (سفید، خاکستری یا سیاه). همچنین جادوی سیاه که از قدرتهای تاریکی است،

Black Widow or Spider Magic

معمولاً از یک نقطه مسیر سمت چپ دیده می‌شود؛ که دقیقاً در تضاد با سحر و جادوی سفید است. همچنین در این نوع از جادو بیشتر از انواع طلسمات و با استفاده از اجساد و موادّ مرده (گاهی نفرت انگیز و کثیف) مثل (خون، مو، پوست، مدفوع، ادرار و...) استفاده می‌شود. همچنین سحر و جادوی سیاه با سوء استفاده از مراسم مذهبی یا کتابهای آسمانی، غیبگویی و دیوشناسی مرتبط است که در دو حالت ارادی و ذهنی اجرا می‌گردد.

جادوگر شیطانی: The Satanic Witch

Black Magic Removal

واژهٔ «جادو» در زبان پهلوی jâdug بوده‌است. لیکن در پهلوی و نوشته‌های کلاسیک فارسی از جمله شاهنامه کلمهٔ «جادو» به معنی شخص جادوگر است. عملی که این شخص انجام می‌دهد «جادوی» است که به معنی جادوگری است یعنی امروز «جادوی» را «جادو» می‌گویند و ناچار «جادو» را «جادوگر» می‌گویند. دو نمونه از کاربرد «جادو» در معنی اصیل آن ذکر می‌شود: در خوان چهارم رستم (زن جادو=جادوگر) در شاهنامه آمده‌است «چو آواز داد از خداوند مهر / دگرگونه گشت جادو (=جادوگر) به چهر». در مثالی اخیرتر سعدی می‌گوید «همشیرهٔ جادوان (جادوگران) بابل / همسایهٔ لعبتان کشمیر»

واژه عربی سِحْر نیز در فارسی هم‌معنی با جادو استفاده می‌شود و جادوگر را ساحر نیز می‌نامند. واژه فارسی افسون در قدیم هم‌معنا با جادو استفاده شده اما امروزه معنای آن بیشتر نزدیک به طلسم یا وردهایی است که برای طلسم خوانده می‌شود. به کسی که افسون می‌کند افسونگر گفته می‌شود. تعویذ به وردها و دعاهایی گفته می‌شود که نوشته‌شده و همراه برده می‌شود. واژه نِیرَنگ نیز در قدیم به عنوان مترادف با جادو و افسون به کار می‌رفته‌است.

امروزه عبارت «جادو جَنبَل» یا «جنبل و جادو» به عنوان تعبیری تحقیرآمیز برای جادو به‌کار می‌رود. در قصه‌های فارسی عبارتی که به عنوان نمونه‌ای کلی از ورد جادوگران استفاده می‌شود به این صورت است: «اَجّی مَجّی لا تَرَجّی».

کلمات انگلیسی magic, mage and magician از لاتین magus، از طریق یونانی μάγος گرفته شده‌است که در فارسی قدیمی magu is. این اصطلاح فارسی ممکن است تعبیر به Old Sinitic * Mᵞag (افسونگر یا شیطان) شود. به نظر می‌رسد که فرم پارسی قدیم در زبانهای سامی باستان به عنوان ماگوش عبری تلمودی، آمگوشای آرامی (جادوگر) و مگدیم کلدانی (حکمت و فلسفه) نفوذ کرده‌است. از قرن اول قبل از میلاد به بعد، جادوگران سوری به عنوان شعبده بازها و پیشگویان مشهور شدند.

Black magic practices

  • True name spells, knowing a person's true name to control them
  • Immortality, wishing to live beyond a natural lifespan
  • Curses, magically making something bad happen to someone else
  • Necromancy, practices involving spirits and the dead
  • Summoning

The myths can be harmful

The internet is filled with harmless-looking articles filled with myths regarding the removal of magic spells.

The undeniable fact, however, is that these articles often cause more harm than good.

Some highly inaccurate myths openly promoted online include the following:

  • Taking current circumstances as a stroke of bad luck and looking to the future with positivism and laughter.
  • Stopping negative thinking because it is what’s causing the string of bad luck.
  • Keeping a sacred amulet that has a powerful meaning to you. The amulet will protect you.
  • Take a spiritual bath in special salts and magic herbs such as mugwort and basil.
  • Burning incense and performing elaborate candle rituals.

All these and a lot more are just myths that do nothing regarding black magic removal. Some will even set you back financially. Generally, they cause more harm than good.

طلسم سیاهی یا جادوی سیاه، اصطلاحی است که به کارهای جادویی و قدرت‌های مخرب و شیطانی اشاره دارد. این عمل ها و روش ها به طور گسترده ای در ادیان مختلف و کتاب های مذهبی به عنوان روش های نابود کننده و نفوذ کننده به دنبال خراب کردن شخصیت و زندگی افراد مورد استفاده قرار گرفته است.

Belief and practice in Magic in Islam is "widespread and pervasive"and a "vital element of everyday life and practice", both historically and currently in Islamic culture. The topics also generating a "staggering" amount of literature.

While scholars generally agree that the Quranic term siḥr, (usually defined as magic) is forbidden in Islam, there is less agreement on how siḥr is defined.

Magic encompasses a wide-range of non-physical beliefs; including sorcery (which seeks to alter the course of events usually by calling on a supernatural force), divination (attempts "to predict future events or gain information about things unseen"),precognition via dreams,or occultism.

Magic further includes protection from other forms of magic, such as black magic, the evil eye, demons, and evil jinn,which are thought to bring "illness, poverty, and everyday misfortunes";or alternately seeking to bring "good fortune, health, increased status, honor, and power".Techniques include evocation, casting lots, the production of amulets and other magical equipment.

Satan's deception of witchcraft

At least some of the dispute over what is permissible may be explained by how magic, or forbidden magic, is defined; whether natural, or sympathetic magic—which "makes use of the hidden properties (in Arabic: khawass) of natural substances"—is included as forbidden magic. As of 2005, this division was on display in bookstalls in market places across the Muslim Middle East and North Africa, where handbooks for practitioners of the occult were found alongside books full of warnings and condemnations of those handbooks' contents.


Sixty six Quranic verses reportedly relate to the subject of magic, but the verse dealing with magic in the most detail is Q.2:102:

  • They ˹instead˺ followed the magic promoted by the devils during the reign of Solomon. Never did Solomon disbelieve, rather the devils disbelieved. They taught magic to the people, along with what had been revealed to the two angels, Hârût and Mârût, in Babylon. The two angels never taught anyone without saying, “We are only a test ˹for you˺, so do not abandon ˹your˺ faith.” Yet people learned ˹magic˺ that caused a rift ˹even˺ between husband and wife; although their magic could not harm anyone except by Allah’s Will. They learned what harmed them and did not benefit them—although they already knew that whoever buys into magic would have no share in the Hereafter. Miserable indeed was the price for which they sold their souls, if only they knew!

Q.2:102 and many other verses describe magic in a negative light. It practices are secrets that the humans "ought not to have known";devils/fallen angels teach it; it's practitioners will end up in hell; other verses condemn it as a pagan practice. But the Quran does not forbid magic or prescribe punishment for its practice. The description in Q.2:102 of magic as revealed by supernatural creatures (Fallen angels (Hārūt and Mārūt) suggests it is, (in the words of Toufic Fahd), a "fragment of a celestial knowledge ...". Based on the verse, Irmeli Perho describes magic as "part of God’s creation, like good deeds and bad deeds; like belief and unbelief". Since the magicians "evil actions will only take place if God allows it", magic is accommodated in the Islamic doctrine of "an omnipotent God".

In Verse Q.10:2 Muhammad is falsely accused of being a magician by his opponents ('Yet the disbelievers said, “Indeed, this ˹man˺ is clearly a magician!”').

Not all verses make negative references to supernatural powers or those that use them. Surah al-Isra suggests that the Quran itself bestows barakah (magical blessings) upon hearers and heals them.In An-Naml (Surah 27), Solomon is described as having the power to speak with animals and jinn, and command birds and devils, (which according to Islam, he only possesses with God's permission).

Use of the Quran

Aside from what the text of the Quran says about magic, it is thought to have supernatural properties and is used (at least in popular/folk Islam) as a source of supernatural protection and healing.

Surah Al-Falaq (Surah 113) is used as a prayer to God to ward off black magic, and according to hadith-literature, was revealed to Muhammad to protect him against Jann, the ancestors of the jinn. Surahs Al-Fatiha (Surah 1) and An-Nas (Surah 114) are also thought to have the ability to generate barakah (often translated as "grace"). There are also individual verses claimed to have power (such as the healing verses 9:15, 19:57, 16:69, 26:80, 41:44).

The muṣḥaf, or actually physical reproduction of the Quran is (thought to have) supernatural properties. Miniature reproductions of the Quran with print too small to read, are used to convey good luck, sometimes dangling from rear view mirrors of motor vehicles or worn as amulets; the ink from their pages sometimes dissolved with water and drunk as a cure for illness.

If you're looking for an obscure and archaic term for black magic, go no further than goety. Necromancy can do the trick too, but why settle for the less obscure and more pedestrian term? Goety also has a related adjective, goetic, which, helpfully, does not recall the word romantic, as the adjectival necromantic does.

other name of black magic : Majutsu witchcraft, sorcery, black art , occultism ,jinx , alchemy , necromancy

  • Apotropaic magic (from Greek αποτρέπω, apotrépō 'to ward off') or protective magic is a type of magic intended to turn away harm or evil influences, as in deflecting misfortune or averting the evil eye. Apotropaic observances may also be practiced out of superstition or out of tradition, as in good luck charms (perhaps some token on a charm bracelet ,amulets, or gestures such as crossed fingers or knocking on wood. Many different objects and charms were used for protection throughout history.

What is the synonym of magic?

alchemy, allurement, astrology, augury, bewitchment, conjuring, conjury, devilry, diabolism, divination, enchantment, exorcism, foreboding, horoscopy, incantation, legerdemain, magnetism, necromancy, occultism, power, prediction, presage, prestidigitation, prophecy, rune, soothsaying, sorcery, spell, superstition

8 Words for Witchcraft and Black Magic:

8.Gramarye, 7.Incantation, 6.Sympathetic magic, 5.Lamia, 4.Diablerie, 3.Bruja, 2.Goety, 1.Necromancy

Treatments:

  • first try To remove or cast out an evil spell from your home
  • Be clear, happy, strong, wise and ask allah each time
  • x7 Fatiha x7 Ayatolkursi x7 Ikhlas x7 Falaq x7 Naas
  • Surah Zilzal + Surah Taha

See also:

  • Christian views on magic
  • What does Judaism say about witches?
  • Islam's Views on Sorcery and Black Magic

خرافات Superstitions (جمع واژه عربی خرافه) به معنی اعتقاد غیرمنطقی و ثابت نشده به تأثیر امور ماورای طبیعت در امور طبیعی و به عبارت دیگر، هر نوع پندار عجیب برای مردم عوام است یعنی عقاید غیرواقعی. معمولاً خرافات ریشه در گرایش‌های درونی یا باطنی در زندگی بشر داشته‌اند و به مرور تبدیل به خرافه شده‌اند. آنچه که از نظر اکثر فیلسوفان مورد قبول است، این است که هیچ تعریف مشخص و همه پسندی دربارهٔ خرافه وجود ندارد و تعریفی که از خرافه به معنای امر موهوم در ذهن مردم است، بسیار نامشخص و گُنگ به نظر می‌رسد.

A superstition is any belief or practice considered by non-practitioners to be irrational or supernatural, attributed to fate or magic, perceived supernatural influence, or fear of that which is unknown. It is commonly applied to beliefs and practices surrounding luck, amulets, astrology, fortune telling, spirits, and certain paranormal entities, particularly the belief that future events can be foretold by specific unrelated prior events.

The word superstition is also used to refer to a religion not practiced by the majority of a given society regardless of whether the prevailing religion contains alleged superstitions or to all religions by the antireligious.

هر دستگاه دینی تمایل به گردآوری خرافات به عنوان باورهای محیطی دارد، برای مثال، یک مسیحی ممکن است بر این باور باشد که در مواقع دشواری اگر کتاب مقدس را به‌طور تصادفی باز کند و متنی را که برای اولین بار به چشمش می‌خورد بخواند، راهنمایی می‌شود! غالباً مذهب یک فرد خرافات دیگری است: امپراتور روم، کنستانتین بزرگ، از برخی اعمال غیر مسیحی به عنوان خرافه یاد کرد. تاسیتوس مورخ رومی مسیحیت را یک خرافه مخرب نامید. بسیاری از پروتستان‌ها ادای احترام کلیسای کاتولیک به آثار، تصاویر و مقدسین را خرافه دانسته‌اند. مسیحیان بسیاری از اعمال هندو را خرافه می‌دانند و پیروان همه ادیان ممکن است رابطه اقوام بومی استرالیا با توتم را خرافه‌ای بدانند. سرانجام، ممکن است همه باورها و اعمال مذهبی برای فرد بدون دین خرافاتی به نظر برسد.

خرافه اعتقادی یا عملی است که معمولاً ناشی از جهل یا سوءتفاهمی از علم یا علیت، اعتقاد به سرنوشت، تأثیر ماوراطبیعی درک شده یا ترس از آنچه ناشناخته است. معمولاً در مورد عقاید و اعمال پیرامون شانس، پیشگویی و به ویژه برخی موجودات معنوی این باور وجود دارد که می‌توان رویدادهای آینده را با وقایع قبلی خاص (ظاهراً) غیرمرتبط، پیشگویی کرد. کلمه خرافات غالباً برای دینی به کار می‌رود که اکثریت جامعه معین عمل نمی‌کند فارغ از اینکه آیا دین غالب حاوی خرافات ادعایی است.

اعتقاد بر این است که عمل خرافاتی قرار دادن میخ زنگ زده در یک لیمو، بد و به‌طور کلی شر را دفع می‌کند، همان‌طور که در متن عامیانه باورهای عمومی و خرافات از یوتا شرح داده شده‌است.

شناسایی چیزی به عنوان خرافات عموماً انتقادی است. مواردی که در اصطلاح عامیانه به این موارد گفته می‌شود معمولاً به عنوان اعتقاد عامیانه در فرهنگ عامه شناخته می‌شود.

واژه‌شناسی

واژه خرافه از عربی گرفته شده‌است؛ در روایتی از محمد، پیامبر مسلمانان، نقل شده‌است که خرافه مردی از قبایل یمن بوده‌است که مدتی توسط اجنه ربوده شد و پس از مدتی به قبیله اش بازگشت؛ پس از آن هنگامی که رویدادهای عجیب از زندگی جنیان را بیان می‌کرد، در میان اعراب به شهرت رسید.در عربی، به هر سخن عجیب که از عالمی غیر از عالم بشری و علم و تجربه انسانی آگاهی می‌داد، حدیث خرافه می‌گویند.

خرافات و دین

همچنین ببینید: روان‌شناسی فرگشتی دین، منشأ فرگشتی ادیان، و خرافات در جوامع مسلمان

افراد معتقد به دین (هر دینی) باور دارند که خرافات شامل عقاید دینی و مذهبی نمی‌شود چرا که از دستورهای خدا و پیامبران گرفته شده ولی بسیاری از اندیشمندان و عقل‌گرایان بر این باورند هر گونه عقیده دینی و مذهبی هم می‌تواند خرافه باشد.

در دین اسلام ریشه خرافات در ضعف ایمان دانسته شده و نقل شده‌است اگر میزان ایمان و اعتقاد به پروردگار در فرد کم شود به همان اندازه میزان میل به خرافات در او بیشتر می‌شود، و چه بسا افرادی که با باور خرافات غلط زیان‌های شدید و گاهن غیرقابل جبرانی دیده‌اند.

Well-Known Superstitions and their Meanings

مشرکان یونان و روم، که روابط خود را با خدایان از نظر سیاسی و اجتماعی الگوبرداری می‌کردند، مردی را که از فکر خدایان دائماً از ترس می‌لرزید، مورد تمسخر قرار می‌دهند، زیرا برده‌ای از یک استاد ظالم و دمدمی مزاج می‌ترسد. مقصود رومیان از «خرافات» چنین ترس از خدایان بود (وین، ۱۹۸۷، ص ۲۱۱).

دائرةالمعارف دیدرو خرافه را چنین تعریف می‌کند: «به‌طور کلی هر گونه افراط در دین»، و آن را به‌طور خاص با بت‌پرستی پیوند می‌دهد.

تعلیم و دستور مذهبی فعلی کلیسای کاتولیک، خرافات را گناه آلود می‌داند به این معنا که نشانگر «افراط و تفریط دین» است، به عنوان عدم اعتماد به مشیت الهی (۱۰ ۲۱۱۰)، و نقض اولین فرمان از ده فرمان، گناهکار است. Catechism دفاعی در برابر اتهام خرافاتی بودن آموزه کاتولیک است:

خرافات انحراف از احساس مذهبی و اعمال این احساس است. این حتی می‌تواند در پرستش ما خدای واقعی تأثیر بگذارد، به عنوان مثال، وقتی شخصی به طریقی جادویی به برخی از اعمال غیرقانونی و ضروری اهمیت می‌دهد. نسبت دادن کارایی دعاها یا نشانه‌های اسرار آمیز به صرف عملکرد خارجی آنها، جدا از موازین درونی که آنها خواستار آن هستند، سقوط در خرافات است. رجوع کنید به متی ۲۳: ۱۶–۲۲

خرافه، اعتقاد، نیمه‌اعتقاد یا عملی که ظاهراً هیچ ماده منطقی برای آنها وجود ندارد. کسانی که از این اصطلاح استفاده می‌کنند دلالت بر این دارند که دارای دانش یا شواهد برتر برای اعتقادات علمی، فلسفی یا مذهبی خود هستند. یک کلمه مبهم، احتمالاً نمی‌تواند جز به صورت ذهنی مورد استفاده قرار گیرد. با در نظر گرفتن این صلاحیت، خرافات را می‌توان تقریباً به عنوان مذهبی، فرهنگی و شخصی طبقه‌بندی کرد.

روم باستان

پولیبیوس مورخ یونان باستان در کتاب «تاریخ‌ها (پولیبیوس)» واژه «خرافات» را به کار می‌برد و توضیح می‌دهد که در روم باستان خرافات، انسجام امپراتوری روم را حفظ می‌کند و به‌عنوان «ابزار قدرت عمل می‌کند.

خرافات و روان‌شناسی

دیدگاه رفتارگرایی

در سال ۱۹۴۸، روان‌شناس رفتاری B.F. Skinner مقاله ای در ژورنال روان‌شناسی تجربی منتشر کرد، که در آن کبوتران خود را توصیف کرد که به نظر می‌رسد رفتار خرافی است. یک کبوتر در قفس خود در حال چرخش بود، دیگری با حرکت آونگ سر خود را تاب می‌داد، در حالی که دیگران رفتارهای مختلف دیگری را نیز نشان می‌دادند. از آنجا که این رفتارها همه به صورت تشریفاتی و در تلاش برای دریافت غذا از یک توزیع کننده انجام می‌شد، حتی اگر از ابتدا برنامه‌ریزی شده بود که بدون در نظر گرفتن عملکرد کبوترها، غذا را در فواصل زمانی مشخص آزاد کند، اسکینر معتقد بود که کبوترها سعی می‌کنند بر تغذیه آنها تأثیر بگذارند با انجام این اقدامات برنامه‌ریزی کنید. وی سپس این را به عنوان گزارشی در مورد ماهیت رفتار خرافی در انسان گسترش داد.

نظریه اسکینر در مورد خرافات بودن نوع رفتار کبوترها توسط روانشناسان دیگری مانند استادون و زیملهاگ به چالش کشیده شده‌است، و آنها توضیح متفاوتی برای رفتار کبوترها ارائه می‌دهند.

علی‌رغم چالشهایی که تفسیر اسکرین از ریشه رفتار خرافی کبوترهایش به چالش می‌کشد، برداشت او از برنامه تقویت برای توضیح رفتار خرافی در انسان استفاده شده‌است. در اصل، در تحقیقات حیوانات اسکینر، «بعضی از کبوترها تا زمانی که در ابتدا به صورت تقویت متناوب شرطی شده بودند، ۱۰ هزار بار بدون تقویت پاسخ دادند.» در مقایسه با سایر برنامه‌های تقویت کننده (به عنوان مثال، نسبت ثابت، فاصله ثابت)، این رفتارها بیشترین مقاومت را در برابر انقراض داشتند. این اثر تقویت جزئی نامیده می‌شود، و این برای توضیح رفتار خرافی در انسان استفاده شده‌است. به عبارت دقیق تر، این تأثیر به این معنی است که، هرگاه فردی عملی منتظر تقویت را انجام می‌دهد و هیچ‌کدام به نظر نمی‌رسد، در واقع یک حس پایداری را در فرد ایجاد می‌کند. این امر به شدت با رفتار خرافی در انسان موازی است زیرا فرد احساس می‌کند، با ادامه این عمل، تقویت اتفاق می‌افتد. یا اینکه تقویت در بعضی مواقع در گذشته به دلیل این عمل صورت گرفته‌است، گرچه نه همیشه، اما این ممکن است یکی از آن زمان‌ها باشد.

How to overcome superstitious thinking

دیدگاه تکاملی / شناختی

از یک منظر ساده‌تر، انتخاب طبیعی تمایل به تقویت ارتباطات ضعیف یا اکتشافی است که بیش از حد عمومی شده‌است. اگر ایجاد پیوندهای صحیح یک مزیت بقا قوی داشته باشد، این امر منفی ساختن بسیاری از انجمن‌های نادرست و «خرافی» خواهد بود. همچنین بحث شده‌است که ممکن است بین OCD و خرافات ارتباطاتی وجود داشته باشد. این ممکن است به بهداشت مرتبط باشد.

یک نظریه اخیر توسط جین رایزن پیشنهاد می‌کند که خرافات شهودی هستند که مردم تصدیق می‌کنند نادرست هستند، اما وقتی به عنوان ارزیابی شهودی یک موقعیت به وجود می‌آیند، به جای اصلاح آنها، از آن رضایت می‌گیرند.

نظریه وی از مدلهای استدلال با فرایند دوگانه استفاده می‌شود. در این دیدگاه، خرافات خروجی استدلال "سیستم ۱" هستند که حتی وقتی توسط "سیستم ۲" گرفتار شوند اصلاح نمی‌شوند.

مکانیسم‌ها

به نظر می‌رسد مردم معتقدند که خرافات به جای ایجاد نتایج احتمالی جدید، با تغییر احتمال نتایج احتمالی فعلی، بر وقایع تأثیر می‌گذارند. به عنوان مثال، در رویدادهای ورزشی، تصور می‌شود که یک مراسم یا اشیا خوش شانس، شانس اجرای یک ورزشکار را در اوج توانایی خود افزایش می‌دهد، نه اینکه توانایی کلی وی را در آن ورزش افزایش دهد. در نتیجه، افرادی که هدفشان عملکرد خوب است، بیشتر به «کمک‌های فراطبیعی» - اقلام و تشریفات خوش شانس - اعتماد می‌کنند تا افرادی که هدف آنها بهبود مهارت‌ها و توانایی‌های خود و یادگیری در همان زمینه هستند.

روان‌شناس استوارت ویز خاطرنشان کرد که تا حدود سال ۲۰۱۰، "محققان معتقد بودند که خرافات غیر منطقی بوده و توجه خود را معطوف به کشف خرافات افراد می‌کردند." ویس در ادامه مطالعاتی را توصیف کرد که به رابطه بین عملکرد و آیین‌های خرافی نگاه می‌کردند. کارهای مقدماتی نشان داده‌اند که چنین تشریفاتی می‌توانند استرس را کاهش دهند و در نتیجه عملکرد را بهبود ببخشند، اما، ویس گفت، "... نه به دلیل اینکه آنها خرافات هستند بلکه به دلیل اینکه آنها تشریفاتی هستند … بنابراین هیچ جادوی واقعی وجود ندارد، اما یک قبل از اقدام به فعالیتی با فشار زیاد، جادوی آرام بخشی را در اجرای یک سلسله مراتب تشریفاتی انجام دهید.

رخداد

مردم معمولاً در دو شرایط وقایع را به دلایل ماورا طبیعی (در اصطلاحات روانشناختی، "علل بیرونی") نسبت می‌دهند.

  1. افراد در صورت غیرمحتمل بودن یک واقعه را به علت خرافات نسبت می‌دهند نسبت به احتمالی آن. به عبارت دیگر، هرچه حادثه غافلگیر کننده تر باشد، احتمال برانگیختن توضیحی فوق طبیعی نیز بیشتر است. اعتقاد بر این است که این ناشی از یک انگیزه تأثیرگذاری است - یک تمایل اساسی برای اعمال کنترل بر محیط فرد. وقتی هیچ علت طبیعی نمی‌تواند شرایط را توضیح دهد ، انتساب یک واقعه به یک علت خرافی ممکن است به افراد احساس کنترل و توانایی پیش‌بینی آنچه در محیط آنها رخ می‌دهد، بدهد.
  2. افراد در صورت منفی بودن یا اتفاقی منفی، احتمالاً آن را به علت خرافات نسبت می‌دهند. به این تعصب نمایندگی منفی گفته می‌شود. به عنوان مثال، طرفداران بوستون رد ساکس، عدم موفقیت تیم خود در پیروزی در سری جهانی به مدت ۸۶ سال را لعنت بامبینو دانستند: لعنتی که به خاطر تجارت بیب روت به یانکی‌های نیویورک به تیم داده شد تا صاحب تیم بتواند بودجه یک نمایش موزیکال برادوی. وقتی سرخپوشان سرانجام در سال ۲۰۰۴ سری جهانی را فتح کردند، موفقیت این تیم به مهارت تیم و تلاش بازسازی مالک و مدیر کل جدید نسبت داده شد. به‌طور معمول، مردم احتمالاً تصور می‌کنند که رایانه خود هنگام کارکرد نادرست، عملکرد مطابق با اهداف خود دارد.

رفتار مصرف‌کننده

طبق تجزیه و تحلیل رفتار مصرف‌کننده جان سی موون و همکاران. همکاران، خرافات به عنوان ابزاری ابتکاری به کار می‌روند از این رو انواع رفتارهای مصرف‌کننده را تحت تأثیر قرار می‌دهند. جان سی موون و همکاران همکاران می‌گوید، پس از در نظر گرفتن مجموعه ای از پیشینیان، خرافات صفت پیش‌بینی کننده طیف وسیعی از اعتقادات مصرف‌کننده است، مانند عقاید در طالع بینی یا خرافات منفی رایج (به عنوان مثال ترس از گربه‌های سیاه). علاوه بر این، داشتن یک خرافات عمومی به خلق و خوی پایدار به قمار، شرکت در بازی‌های تبلیغاتی، سرمایه‌گذاری در سهام، ارسال نامه‌های الکترونیکی خرافی، حفظ جذابیت‌های خوش شانسی، و نمایش هواداری ورزشی و غیره منجر می‌شود.

برخی خرافات معمول

خرافات بخش بزرگی از فرهنگ جوامع انسانی را تشکیل می‌دهد. رفتارهایی که هیچ دلیلی برای انجام آن در دست نداریم و غالباً در فرهنگ‌های مختلف به عنوان آداب و رسوم اجتماعی بدیهی و بدون نیاز به دلیل در نظر گرفته می‌شوند؛ مثلاً زدن به تخته برای رد بلا یا بدیمنی گربه سیاه. اینکه در تولد شمع‌های روی کیک را فوت می‌کنیم و باور می‌کنیم که در زمان فوت کردن شمع باید چشمهایمان را ببندیم و آرزویی کنیم. اینکه دیدن تفاله چایی در استکان نشانه قریب‌الوقوع بودن یک مهمان ناخوانده است؛ اینکه آیینه شکسته ۷ سال پیاپی بدبختی در پی دارد برای از بین بردن این نحوست باید تکه‌هایش شکسته آینه را جمع‌آوری و زیر نور ماه در خاک دفن کرد؛ از جمله این خرافه‌های بی پشتوانه است.

  • زنبور: اگر زنبور در خانه‌ای وارد شد، به این معنی است که به زودی برای آن خانه مهمان می‌آید.
  • پرنده: وارد شدن پرنده در خانه‌ای، نشانهٔ مرگ است.
  • عدد سیزده: در بیشتر هتل‌ها اتاقی به شماره ۱۳ وجود ندارد یا در آسمان خراش‌ها آسانسور از طبقه دوازده به چهارده می‌رود.
  • نمک: در برخی جوامع غربی، برای در امان ماندن از خطر شیاطین مردم بر روی شانهٔ چپ خود مقداری نمک می‌پاشند، در جوامع اسلامی نیز برخی بر این باورند پاشیدن مقداری نمک در اطراف خانه اجنّه را دور می‌کند.
  • شکستن آینه: بنا بر برخی باورهای سنتی اگر کسی شیئی را که تصویرش در آن است مخدوش کند، هفت سال بدبیاری می‌آورد.
  • خالکوبی دریانوردان: بعضی از دریانوردان اعتقاد دارند که خال‌کوبی کردن بدن، آن‌ها را در برابر خطرهای دریا حفظ می‌کند
  • وزغهای دزدان انگلیسی: در گذشته، دزدهای انگلیس گمان می‌کردند که اگر هنگام دزدی قلب وزغ را در جیب خود بگذارند هیچ‌گاه دستگیر نمی‌شوند.
  • سوت زدن در روسیه: روس‌ها معتقدند که اگر کسی در یک محیط سر بسته سوت بزند، همه پولش را از دست می‌دهد.
  • خوش شانسی با نعل اسب: اکثر جوامع غربی و برخی جوامع شرقی بر این باورند که نعل اسب باعث خوش شانسی می‌شود، برخی مغازه داران (حتی در ایران) درِ ورودی مغازه خود نعل اسب می‌زنند تا موجب افزایش مشتری شود.
  • رد شدن از زیر نردبان: یکی از رایج‌ترین خرافات جهانی، این است که اگر از زیر نردبان رد شوید بدشانسی خواهد آورید.
  • زدن به تخته: فرد پس از آنکه یک موضوع مورد علاقه‌اش به وقوع پیوست یا سخن مثبتی در رابطه به خود بر زبان آورد یا در رابطه با مرگ شخص دیگری چیزی گفت، برای دوری از بدیمنی قضا و قدر، با دست به یک تکه چوب می‌زند یا آن را لمس می‌کند.

مخالفت با خرافات

مخالفت با خرافات نخستین‌بار در یونان باستان ثبت شد، جایی که فیلسوفانی مانند پروتاگوراس و اپیکوریسم دین گرایی یا بیزاری از دین و افسانه‌ها را به نمایش می‌گذاشتند و افلاطون - به ویژه تمثیل غار خود - و ارسطو هر دو کار خود را به عنوان بخشی از جستجوی حقیقت ارائه می‌دهند.

در دوران کلاسیک، وجود خدایان به‌طور فعال هم در بین فیلسوفان و هم متکلمان مورد بحث بود و در نتیجه مخالفت با خرافات به وجود آمد. شعر De rerum natura که توسط شاعر و فیلسوف رومی لوکرتیوس سروده شده‌است، مخالفت با خرافات را بیشتر گسترش داد. اثر سیسرو De natura deorum نیز تأثیر بسزایی در توسعه مفهوم مدرن خرافات و همچنین خود کلمه داشت. در جایی که سیسرو خرافه و دین را از یکدیگر متمایز می‌کرد، لوکرتیوس فقط از کلمه religio استفاده می‌کرد. سیسرو، که برای او خرافات به معنای «ترس بیش از حد از خدایان» بود، نوشت که «خرافه، نه دین، باید از بین برود»، به این معنی که فقط خرافات، و نه دین، باید از بین برود. امپراتوری روم همچنین قوانینی وضع کرد که افرادی را که ترس مذهبی بیش از حد دیگران را تحریک می‌کردند، محکوم کرد.

در طول قرون وسطی، ایده تأثیر خدا بر وقایع جهان بیشتر بحث‌برانگیز بود. محاکمات سخت و دشوار بسیار مکرر بود، حتی اگر فردریک دوم (۱۱۹۴–۱۲۵۰ میلادی) اولین پادشاهی بود که به صراحت محاکمه را با سختی غیرقانونی اعلام کرد زیرا «غیرمنطقی» تلقی می‌شد.

کشف مجدد آثار کلاسیک گمشده (رنسانس) و پیشرفت علمی منجر به افزایش بی اعتقادی به خرافات شد. یک لنز جدید و منطقی تر شروع به استفاده از تفسیر می‌کند. مخالفت با خرافات در عصر روشنگری امری اساسی بود. اولین فیلسوفی که جرأت انتقاد از خرافات را به صورت علنی و به صورت مکتوب داشت، باروخ اسپینوزا بود که یکی از شخصیت‌های اصلی عصر روشنگری بود.

خرافات منطقه ای و ملی

بیشتر خرافات در طول قرن‌ها پدید آمده و ریشه در شرایط منطقه ای و تاریخی مانند اعتقادات مذهبی یا محیط طبیعی دارد. به عنوان مثال، اعتقاد بر این است که گکوها در بسیاری از کشورهای آسیایی دارای ارزش دارویی هستند، اما در مناطقی که گکو یافت نمی‌شود، ارزش دارویی ندارند.

در چین، فنگ‌شویی یک سیستم اعتقادی است که گفته می‌شود تأثیر منفی در مکان‌های مختلف دارد، به عنوان مثال که اتاقی در گوشه شمال غربی یک خانه «بسیار بد» است. به همین ترتیب، عدد ۸ در چین یک «عدد خوش شانس» است، به طوری که در بازار مسکن چین بیش از هر عدد دیگری رایج است.

See also:

Why We Should Not Cut Our Nails At Night

Cutting nails is a healthy practice. It helps prevent the accumulation of dirt and germs in the space in between the nails and fingers letting them get mixed up with the food that we eat giving way to illnesses. However, the age old belief in India discourages cutting nails at night and this question can be approached from different angles.

Is it a superstition?

A superstition is a mythical belief that does not have any solid base or a rational explanation to it. Every society has a lot of superstitions. However, we need to remember that in the name of ruling out superstitions we neglect a lot of useful advice that has been handed over to us by generations. Therefore, in the first place, we need to reflect on the science behind it to determine whether it is superstition or not.

Reason-1

sátánizmus és körmök

During those days, there was no electricity. Nights of those days were therefore much darker than now. Cutting nails during night lets the nail pieces fall hither and thither making it difficult to collect and dispose them. Left over nail pieces are a threat to hygiene and might cause some allergic reactions when unknowingly mixed with foods and eatables.

Reason-2

Those days, there were no nail clippers. People used only knives to trim their nails. When knives were used for nail trimming during night, there was a risk of getting injuries and bleeding. Since medical assistance would be difficult to get during night time, people discouraged nail cutting at nights.

Reason-3

There seems to be a religious reason behind this too. Evening times mark the entry of goddess Lakshmi into the house. It is believed that she stays in home during nights to bless the home with prosperity and wealth. It is advised that acts such as disposing waste, giving away money, paying off loans and cutting nails and hair should not be done at night which shall mark disrespect to Goddess Lakshmi.

Reason-4

Black magic often requires the broken nail piece or a piece of shirt worn by the concerned person. Therefore, it was believed that when nails fall on the ground during night, evil spirits or people performing black magic against us might gather our nail piece and use them for causing harm to us.

How to Trim Your Cat's Nails

Useful Advice

Since we have electricity and bright light during these days, we might consider cutting nails under bright light and not dull light if at all we prefer cutting nails at night.

It is better to gather the nail pieces after cutting and dispose them off carefully without any left over. This is possible only when we examine the place under bright light.

To give respect to the religious belief of Goddess Lakshmi visiting the houses during the evenings, it is better to avoid cutting nails immediately after dust preferably till 7 pm.

In these modern days, we might not attach so much importance to the risk of our nail pieces being taken away by evil spirits or black magicians. However, one good advice that can be hygienic too is to bury off the nails after cutting them either during day or night.

Reference:

speakingtree.in/blog/why-we-should-not-cut-our-nails-at-night

Camael, (Hebrew: חַמּוּאֵל Ḥammūʾēl, "God has warmed") also spelled Chamuel, Khamuel, Camiel, Cameel and Camniel, is an archangel in Jewish and Christian angelology.

According to poet Gustav Davidson's popular work A Dictionary of Angels, Including the Fallen Angels (1967), he is known as one of the twelve Kabbalah angels, assigned to the sephira Gevurah, alongside the planet Mars. Camael's name is also included in Pseudo-Dionysius the Areopagite's 5th or 6th century Corpus Areopagiticum as one of the Seven Archangels, along with Michael, Gabriel, Raphael, Uriel, Jophiel, and Zadkiel.

Camael was excluded from the Holy See's list of named angels in the 2001 Directory on popular piety, which states: "The practice of assigning names to the Holy Angels should be discouraged, except in the cases of Gabriel, Raphael, and Michael whose names are contained in Holy Scripture".

Painting by Ferdinand Victor Eugène Delacroix of an angel (Camael) expelling Adam and Eve with a flaming sword.

According to Robert Means Lawrence, Arthur de Bles, and R.L. Giles, the angel who cast Adam and Eve out of Paradise was said to be Jophiel.

According to the Bible, a flaming sword (Hebrew: להט החרב lahat chereb or literally "flame of the whirling sword" Hebrew: להט החרב המתהפכת lahaṭ haḥereb hammithappeket) was entrusted to the cherubim by God to guard the gates of Paradise after Adam and Eve were banished (Genesis 3:24). Scholars have variously interpreted the sword as a weapon of the cherubim, as lightning, as a metaphor, as an independent divine being, or even as a figurative description of bladed chariot wheels.

In Kabbalah, the flaming sword represents the order which the sefirot were created in, also known as “the path of the flaming sword.”

Who are the 12 archangels?

In the Kabbalah there are traditionally twelve archangels, who are each assigned to a certain sephira: Shubael, Raziel, Cassiel, Zadkiel, Camael, Michael, Uriel & Haniel, Raphael & Jophiel, Gabriel, and Azrael.

How powerful is an angel

Archangel Camael: Angel of Divine Justice

In the celestial hierarchy, each archangel possesses unique attributes and roles that offer guidance and support to those who seek their presence. Among these, Archangel Camael shines brightly as the “Angel of Divine Justice.”

Chamuel vs. Camael: Understanding the Relationship and Differences

Chamuel and Camael are two names that are sometimes used interchangeably in certain spiritual and religious traditions.

However, it’s important to note that while they share a common origin, their attributes and roles can vary depending on the specific tradition or belief system.

Chamuel:

  • Qualities: Chamuel is often associated with qualities such as love, compassion, and emotional healing. This archangel is often invoked for matters related to improving relationships, finding love, and experiencing divine love and forgiveness.
  • Spiritual Contexts: Chamuel is recognized in Christian, New Age, and some Jewish mystical traditions. Within Christianity, he is sometimes considered one of the archangels, and prayers to Chamuel are often focused on matters of the heart and emotional well-being.

Camael:

  • Qualities: Camael has distinct attributes such as courage, strength, and justice. This archangel may be invoked for matters related to finding inner strength, overcoming challenges, and seeking divine justice or judgment.
  • Spiritual Contexts: Camael is more commonly recognized in esoteric and occult traditions, including some branches of Kabbalah. Within these contexts, Camael is often linked to the Sephirah Geburah on the Tree of Life, representing strength and severity.

Camael, also known as Chamuel, is an archangel associated with love, strength, courage, and war in Judeo-Christian angelology. He is often depicted as a warrior angel, but also associated with peaceful relationships and love. Camael is not mentioned in the Bible but is recognized in other texts like the Kabbalah and by some Christian theologians.

Camael is considered the archangel of love, particularly fostering gratitude and unconditional love. He is also associated with helping people find love, resolve relationship conflicts, and heal from relationship trauma.

Camael's name translates to "He who sees God" or "He who seeks God," and he is seen as a source of strength, courage, and the ability to overcome obstacles.

He is also associated with war and divine justice, often depicted with a flaming sword as the leader of the Powers, who guard souls on their way to heaven.

Camael is linked to the planet Mars, which is associated with energy, passion, and assertiveness.

He is also associated with the day Tuesday.

Camael is sometimes linked to the Greek god of war, Ares.

Some interpretations associate Camael with Samael, also known as Satan, and the underworld, though this is not a universally accepted view.

In the Kabbalah, Camael is one of the twelve angels assigned to the sephira Gevurah, which represents severity and justice.

He is often depicted as the leader of the Powers, an angelic rank that protects souls.

What are the main points of Surah Mulk?

The central theme of the Surah Mulk is the majesty of God and His creation.

The surah emphasizes the idea that everything in the universe belongs to God and is under His control.

It also emphasizes the importance of recognizing God's sovereignty and living righteously according to His teachings.

Surah Mulk is the 67th chapter in the Quran which consists of 30 verses. It is also known as “Al-Mulk” which means “Sovereignty ” or “The Dominion”. Muslims believe that the Quran is the word or book that was revealed to the Prophet Muhammad through the angel Jibril.

Surah Mulk explanation is considered one of the most important Surah in the Quran and has a special place in the hearts of Muslims. Surah Mulk authority was revealed to the Prophet Muhammad S.A.W in Mecca at a time of hardship and difficulty for the early Muslim community. It was early time when Prophet S.A.W. started spreading Islam in Mecca. This letter was revealed to give comfort and reassurance to the Prophet and his followers, reminding them of God’s power and sovereignty over their enemies.

How powerful is Surah Mulk?

For those that recite it, it will intercede on their behalf until they are forgiven. This is powerful to a believer because it ensures we'll have something to help us when we're more in need. Surah Mulk could be the key that opens the Gates of Heaven! All of us want to be saved from the punishment of the fire.

What does Surh Mulk mean?

The central theme of the Surah Mulk is the majesty of God and His creation. The surah emphasizes the idea that everything in the universe belongs to God and is under His control. It also emphasizes the importance of recognizing God’s sovereignty and living righteously according to His teachings.

The dispensation is a reminder of the Day of Judgment when everyone will be held accountable for what they have done. Surah shows the consequences of disobeying God’s authority and disobeying His commandments and the reward that will be given to those who live righteous life.

Overall, the season of the Kingdom is a powerful reminder of the greatness of God and the importance of righteous living. It is a source of comfort and inspiration for Muslims around the world and is often read in times of trouble and trouble.

Islamic teachings were quickly mastered. On the other hand, the Forgotten Ones are clearly awake. The early Meccan surahs became famous for their comprehensive presentation of Islamic teachings. The purpose of Rasulullah’s message is not to be detailed but to be brief so that people can easily internalize it.

In the first five lines, it is observed that the world where man lives is a very orderly and protected place, where no matter how earnestly he searches, he can find no flaw, weakness, or defect. Almighty God himself did not create this kingdom out of nothing and gave it all the power to control.

Benefits Of Reciting Surah Al-Mulk

Here are some benefits of every Muslim should know in life.

1. Sins are Forgiven on Judgment Day

Many Hadith’s notable scriptures advocate it. Undoubtedly, when a believer recites Surah Al Mulk, he recites it with a belief that it will intercede for the reciter’s sins to be forgiven on Judgment Day. These hadiths motivate us to read and recite Surah Al Mulk more and more.

2. Protect the Reciter From the Torment of the Grave

Reading Surah Al Mulk before sleeping is a part of Sunnah and it protects the reciter from the torment of the grave.

Prophet Muhammad (PBUH) said:

“It (Surah Al Mulk) is a protector; a rescuer; saving from the chastisement of the grave.”

‘Whoever reads Tabarak Allazee Biyadihil Mulk Surah every night, Allah SWT avoids him from the grave’s torment, and in the past we (the companions) when the Messenger (PBUH) (still alive) called it by the name, “Al-Mani’ah”

3. Sunnah for Protection Before Sleep

Jabir (R.A) said:

“The Prophet (PBUH) would not sleep until he recited surah Alif laam meem Tanzeel (Surah Sajdah) and Surah Tabarak (Surah Al Mulk).” (Jami’at-Tirmidhi)

4. Reciter Will Enter in Paradise

The Messenger of Allah (PBUH) said:

“There is a chapter of the Quran that will argue on behalf of its reciter until it causes him to enter into Paradise. It is: (Blessed be He in Whose Hand is the dominion) that is Surah Al Mulk.”

5. Helps us demand Salvation from Allah SWT

Abdullah ibn Abbas (R.A) said: “Personally, recite Surah Al Mulk and teach it to your wife, children and to all the other children who live in your home, and even to your neighbors because it is that which grants salvation, and it will firmly demand (for your) salvation from Allah.

6. Eearn Many Rewards and Good Deeds

Narrated Muhammad bin Ka’b Al-Qurazi:

“I heard ‘Abdullah bin Mas’ud said: ‘The Messenger of Allah (PBUH) said: “Whoever recites a letter from Allah’s Book, then he receives the reward from it, and the reward of ten the likes of it. I do not say that Alif Laam Meem is a letter, but Alif is a letter, Laam is a letter and Meem is a letter.”

7. Boosts Faith and keeps us on the Right Path

Sadly, we are in an era in which depression and anxiety are common. Many people relate to the lyrics of the songs and prefer going to bed listening to them. We end our day in gloom and wake up the next day carrying the same energy. However, reciting and reflecting on Surah Al Mulk before going to bed can make us aware of the true meaning of life. It can act as a great vessel to connect ourselves with Allah SWT and keep our Imaan high.


یکی از نیازهای اساسی انسان، شاد زیستن است، زیرا انسان متعادل، خود و جامعه خود را در پرتو آن می سازد؛ از این رو همه به دنبال شادی اند. البته اگر ما به اطراف خود بنگریم، صحنه هایی از غم و شادی را به وضوح مشاهده خواهیم کرد که هر کدام در جای خود لازمه زندگی بشر است.

بهار طرب انگیز، آبشارهای زیبا، گل های رنگارنگ، سرخی طلوع خورشید، صبح زیبا، نغمه خوانی پرندگان قشنگ، رویش گیاهان، و از طرف دیگر، فصل خزان و برگ ریزان، لحظه غروب خورشید، پژمرده شدن گل ها و ریزش شکوفه ها، بیماری و مرگ، تنگ دستی و حوادث تلخ، دو روی سکه زندگی انسان را تشکیل می دهند.

Happiness is a powerful and elusive emotion. Everyone strive to attain happiness, yet different people have different perceptions of what it is. Happiness is typically an emotional state marked by emotions of joy, satisfaction, contentment, and fulfilment. Although there are many distinct definitions of happiness, it is frequently said to involve joyful feelings and a sense of fulfilment in one's life.

Typically, happiness is an emotional state characterized by feelings of joy, satisfaction, contentment, and fulfillment. While happiness has many different definitions, it is often described as involving positive emotions and life satisfaction.

What is the concept of true happiness?

True happiness is a feeling. It is an immersive feeling that everything is good inside. It is not just about riches or wealth; it is a state of mind in which one has a fulfilling and satisfying feeling that his heart is truly at rest. Happiness is more or less a fantasy of the mind.

گاهی غم، و زمانی شادی به سراغ انسان می آید، اما او فطرتاً از غم گریزان و به شادی متمایل است. در این میان، جوانی که به مرحله شکفتگی، پویایی و نشاط دوران بلوغ پا نهاده، بیش از دیگران به شادی می اندیشد و آن را با خود آرایی و... ظاهر می سازد. این حق جوان است که در جامعه شاد باشد و از زندگی خود لذت مشروع ببرد. قطعاً اسلام که دینی فطری و تأمین کننده صلاح دنیا و آخرت انسان است، مخالف شادی نیست، بلکه حامی و پشتیبان آن نیز می باشد. نظر به اهمیت این موضوع، در این شماره، نقش شادی در همه عرصه های زندگی، عوامل فرح انگیز و شادی آفرین و دیدگاه اسلام را در باره شادی به بحث می نشینیم. امیدواریم مورد استقبال جوانان قرار گیرد. معنای شادی شاد در لغت، به معنای خشنود، خوش حال، خوش وقت، بی غم، خوش و خرم زیستن، زندگی کردن، و زندگانی کردن، و شادی به معنای شادمانی، خوش حالی، و خوش دلی آمده است.

(1) علم روان شناسی تعریف های مختلفی از نشاط ارائه کرده است، اما به طور اجمال می توان گفت: یکی از جنبه های هیجان، شادی است که با واژه هایی چون: سرور، نشاط و خوش حالی هم معناست. در این جا به چند تعریف از شادی اشاره می کنیم: «شادی، احساس مثبتی است که از حس ارضا و پیروزی به دست می آید. شادی، عبارت است از مجموع لذت ها منهای دردها. شادی، ترکیبی از عاطفه مثبت بالا و عاطفه منفی پایین است.»

(2) شادکامی و نشاط، حالتی است که از آن به سرزندگی و آمادگی برای پیشرفت یاد می شود. استاد مطهری در این باره می گوید: «سرور، حالت خوش و لذت بخشی است که از علم و اطلاع به این که یکی از هدف ها و آرزوها انجام یافته یا انجام خواهد یافت، به انسان دست می دهد. و غم و اندوه، حالت ناگوار و دردناکی است که از اطلاع بر انجام نشدن یکی از هدف ها و آرزوها به انسان دست می دهد.»

(3) ضرورت شادی شادی برای انسان، یک امر ضروری است. در سایه شادی و نشاط، زندگی معنا و مفهوم خاصی پیدا می کند و دل ها به هم نزدیک، و ترس و بدگمانی و ناکامی و نگرانی بی اثر می گردد. شادی، نه تنها بر روح و روان انسان تأثیر می گذارد، بلکه جسم او را نیز تحت تأثیر قرار می دهد، به طوری که گفته اند: حتی قادر است از رشد و نمای بیماری سرطان (که در حالت کمون است) پیشگیری کند.

(4) ارسطو می گوید: شادی، بهترین چیزهاست و آن قدر اهمیت دارد که سایر چیزها برای کسب آن هستند.

(5) در شرایطی که آمار مبتلاین به افسردگی و بیماری های روحی رو به تزاید است، به طوری که گفته اند: در جهان 415 میلیون نفر از بیماری های روانی رنج می برند و در کشور ما پنج میلیون نفر به افسردگی مبتلا هستند

(6) و تعداد زیادی از جوانان، به ویژه دانشجویان با این بیماری دست به گریبان اند، همگان را متوجه رویکرد جدید به موضوع شادی نموده است. ویژگی های افراد با نشاط در بحث نشاط، این سؤال مطرح است که ویژگی های افراد شاد چیست؟ آیا تنها لبخند زدن، نشانه شادی است یا شادی علائم و نشانه های دیگری نیز دارد؟ برداشت های گوناگونی از شاد زندگی کردن مطرح شده است. ارسطو می گوید: مردم عادی، لذت را شادی فرض می کنند. افراد موفق، عملکرد خوب را برابر با شادی می شمارند و دانشمندان، زندگی متفکرانه و جست و جو گرانه را معادل شادی می دانند. زنوسیتیومی، بنیان گذار فلسفه رواقی می گوید: شادی معادل با برآورده شدن آرزوهاست. جان لاک معتقد است که شادی بستگی به تعداد لذات زندگی دارد. همچنین پرفسور مک گیل، شادی را به لذت های تمایلاتِ ارضا شده مربوط دانسته است. برتراند راسل می گوید: رغبت، همگانی ترین نشانه انسان شاد است. برخی از مردم هم، خندیدن دائمی و بگو مگو نداشتن در زندگی را شادی می دانند.

(7) شاید بتوان گفت قدر مشترک همه تعابیر فوق، احساس خوش بختی در زندگی شخصی و رضایت مندی از زنده بودن است که در اصول زیر تجلی می کند: 1 . قدردانی کردن از خوبی دیگران؛ 2 . دیگران را به خوبی یاد کردن؛ 3 . اعتراف به ارزش های خود؛ 4 . دوست شدن با مردم خوب و شاد؛ 5 . لذت بردن از مواهب الهی؛ 6 . زندگی در حال؛ 7 . انتظار شادی از خود و دیگران؛ 8 . دوست داشتن دیگران؛ 9 . چهره گشاده داشتن؛ 10 . خودآرایی و آراستگی ظاهر؛ 11 . وقت شناس بودن؛ 12 . مسئولیت پذیری؛ 13 . انتقاد پذیری؛ 14 . رضایت از زندگی؛ 15 . عفو و گذشت. دین داری و شادی بعضی تصور می کنند نمی توان هم دین دار بود و هم شادمان، از این رو ناگزیر باید یکی را انتخاب کرد. استاد مطهری می گوید: بعضی از مقدس مآبان و مدعیان تبلیغ دین، به نام دین با همه چیز به جنگ بر می خیزند؛ شعارشان این است: اگر می خواهی دین داشته باشی، به همه چیز پشت پا بزن، دنبال مال و ثروت نرو، حیثیت و مقام را ترک کن، زن و فرزند را رها کن، از علم بگریز که حجاب اکبر و مایه گمراهی است، شاد مباش و شادی نکن، از خلق بگریز و به انزوا پناه ببر و امثال اینها.

(8) وی این نظر را خلاف منطق اسلام می داند و می گوید: یکی از مختصات دین اسلام این است که همه تمایلات فطری انسان را در نظر گفته و هیچ کدام را از قلم نینداخته است، و معنای فطری بودن قوانین اسلامی، هماهنگی آن قوانین و عدم ضدیت آنها با فطریات بشر است.

(9) برداشت نادرست از آیه «فلیضحکوا قلیلاً و لیبکوا کثیراً جزاءً بما کانوا یکسبون؛

(10) آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند؛ این جزای کارهایی است که انجام می دهند»، باعث شده که عده ای تصور کنند اسلام با خنده و مظاهرشادی، مخالف و طرفدار گریه و اندوه است؛ در حالی که آیه فوق در مورد شادی خاصی است که منافقان به منظور تضعیف اراده مسلمانان از خود نشان می دادند؛ کسانی که از شرکت در جنگ تبوک سرپیچی کردند و با عذرهای واهی در خانه های خود نشستند و دیگران را هم دلسرد و منصرف می نمودند و می گفتند: در این گرمای سوزان تابستان به سوی میدان نبرد حرکت نکنید. آنان از این عمل خود، خوش حال بودند و قهقهه سر می دادند و بسیار می خندیدند. قرآن مجید به منافقان اخطار می کند که باید کم بخندند و بسیار بگریند؛ گریه برای آینده تاریکی که در پیش دارند. از این رو در آخر آیه می فرماید: این جزای اعمالی است که آنها انجام می دادند.

(11) نتیجه این که آیه فوق، در صدد نفی شادی به صورت مطلق نیست. آیه دیگری که ممکن است شاهدی برای مذمت شادی تلقی شود، درباره داستان قارون است که از زبان قومش می فرماید: «اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین؛

(12) به خاطر بیاور هنگامی که قوم قارون به او گفتند: این همه شادی مغرورانه مکن که خداوند شادی کنندگان را دوست ندارد»، در حالی که این آیه نیز، شادی خاصی را مذمت کرده و آن، شادی مستانه و مغرورانه است که با گناه، غفلت و فساد همراه است. شادی در سیره معصومان موضوع شادی به عنوان یکی از نیازهای اساسی آدمی و عنصری تأثیر گذار در زندگی، همواره مورد توجه پیشوایان دینی قرار گرفته است، به طوری که امیر مؤمنان علیه السلام این حالت عاطفی را به «فرصت» تعبیر کرده است: «اوقات السرور خلسة؛

(13) مواقع شادمانی، فرصت است»؛ یعنی فرصتِ اندوختن توانایی و نشاط بیشتر. آن حضرت یکی از صفات مؤمنان را چهره بشاش و شاد داشتن دانسته و فرموده است: «المؤمن بِشره فی وجهه و حزنه فی قلبه؛

(14) شادی مؤمن در چهره اش و اندوهش در دلش است.» امام علی علیه السلام خود به این صفت آراسته بود. استاد شهید مطهری در این باره می گوید: «علی، مردی بود بشاش، بر خلاف مقدس مآب های ما که همیشه از مردم دیگر بهای مقدسی می خواهند، همیشه چهره های عبوس و اخم های در هم کشیده دارند و هیچ وقت حاضر نیستند یک تبسم به لبشان بیاید؛ گویی لازمه قدس و تقوا، عبوس بودن است. مؤمن، اندوه خودش را در هر موردی در دلش نگه می دارد، وقتی با مردم مواجه می شود، شادی اش را در چهره اش ظاهر می کند. علی علیه السلام همیشه با مردم با بشاشت و با چهره بشاش رو به رو می شد؛ مثل خود پیغمبر. علی علیه السلام با مردم مزاح می کرد مادام که به حد باطل نرسد؛ همچنان که پیغمبر مزاح می کرد. یگانه عیبی که برای خلافت به علی علیه السلام گرفتند این بود که گفتند: عیب علی علیه السلام این است که خنده روست و مزاح می کند؛ مردی باید خلیفه شود که عبوس باشد و مردم از او بترسند.»

(15) پیشوایان دین در تقسیم بندی اوقات و نظم روزانه، برای مسرت و شادی جایگاه خاصی در نظر گرفته اند. امام رضاعلیه السلام می فرماید: کوشش کنید اوقات روز شما چهار ساعت باشد: ساعتی برای عبادت و مناجات با خدا، ساعتی برای تأمین معاش، ساعتی برای معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیب هایتان آگاه سازند و در باطن به شما خلوص دارند، و ساعتی را هم به تفریحات و لذایذ اختصاص دهید و با این بخش از زندگی، قادر خواهید بود آن سه بخش دیگر را به خوبی انجام دهید.

(16) در این حدیث، به نکته مهم تربیتی و روان شناختی اشاره شده و آن، تأثیر نشاط و شادمانی در آمادگی روحی و روانی انسان است، زیرا آدمی در پرتو شادمانی، با نیرویی مضاعف به فعالیت های روزمره خود می پردازد. آن حضرت در حدیثی دیگر می فرماید: از لذایذ دنیوی (که قطعاً یک مورد از آنها شادمانی است) نصیبی برای کام یابی خویش قرار دهید و خواهش های دل را از راه های مشروع و حلال بر آورید، اما در این کار به مردانگی و شخصیت شما آسیب نرسد و زیاده روی نکنید. در این صورت با استفاده از لذایذ دنیوی، بهتر به امور دنیای خویش موفق خواهید شد.

(17) اقسام شادی نکته مهم و اساسی آن است که اسلام هر گونه شادی را تأیید نمی کند، بلکه برای آن حد و مرزی قائل است. هر چند شادی یک هیجان طبیعی برای انسان قلمداد می شود و از این حیث نمی توان آن را نوع نوع کرد، اما با توجه به عامل پدید آورنده، انگیزه شادی، موقعیت زمانی و مکانی و عوارض دیگر، چه بسا بار مثبت و منفی پیدا می کند. از این رو با نگرش دینی، شادی به دو قسم پسندیده و ناپسند تقسیم می شود: الف) شادی پسندیده از نگاه دین، شادی پسندیده آن است که جهت گیری الهی داشته باشد و یا مقدمه ای برای انجام وظایف شرعی باشد، چون طبق نظام ارزشی اسلام، مطلوب واقعی، تقرب به خداست و همه حرکات و سکنات و افعال انسان باید در راستای آن انجام گیرد تا تکامل حاصل گردد. با توجه به معیار کلی گفته شده، می توان برای شادی پسندیده ویژگی های ذیل را بر شمرد: 1 . همراه با گناه نباشد؛ 2 . با غفلت از خدا مقرون نشود؛ 3 . اعتدال و میانه روی در آن رعایت گردد. اینک به چند نمونه از شادی های پسندیده اشاره می کنیم: 1 . شادی در وقت اطاعت خدا: بهترین شادی برای مؤمن، لحظه ای است که خدا را بندگی و اطاعت کرده و از این که توفیق انجام تکالیف را به دست آورده، احساس خوش حالی می کند. امام علی علیه السلام می فرماید: سرور المؤمن بطاعة ربّه و حزنه علی ذنبه؛

(18) شادی مؤمن به طاعت پروردگارش، و غمش بر گناه و عصیان است». پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در وصیت خود به امام علی علیه السلام فرمود: ای علی! برای مؤمن در دنیا سه خوش حالی است: دیدار با برادران دینی، افطار از روزه، و شب زنده داری در آخر شب.

(19) شخصی شادمان و مسرور خدمت امام جوادعلیه السلام رسید، حضرت فرمود: چیست که تو را شاد می بینم؟ عرض کرد: از پدرت شنیدم که می فرمود: بهترین روزی که سزاوار است بنده خدا در آن روز شاد باشد روزی است که توفیق خدمت و دستگیری از برادران مؤمن نصیب او گردد و امروز من موفق شدم به ده نفر از برادران فقیر بخشش نمایم. حضرت فرمود: «به جان خودم سوگند، تو شایسته این شادی هستی. اگر آن انفاق خود را به وسیله منت گذاشتن نابود نکرده باشی.»

(20) 2 . شادی برای احیای حق: امام علی علیه السلام در نامه خود به عبد الله بن عباس می فرماید: «شادی تو باید برای احیای حق یا نابودی باطل باشد.»

(21) 3 . شاد کردن دیگران: اگر کسی بتواند با چهره گشاده و لبخندی صمیمی، غمی را از دل دوستش بزداید، با این کار، علاوه بر این که خود به نشاط رسیده، عبادت خدا را نیز به جا آورده است. امام کاظم علیه السلام به یکی از کارگزاران می نویسد: «به درستی که زیر عرش خدا سایه ای است که ساکن نمی شود در آن مگر کسی که کار خیری را برای برادر دینی اش انجام دهد، یا گرفتاری او را رفع و یا قلبش را شاد نماید.»

(22) امام صادق علیه السلام می فرماید: «کسی که از چهره برادر دینی اش رنج و اندوهی را بردارد، خداوند به پاداش آن، ده حسنه در نامه اعمالش می نویسد».

(23) در روایتی دیگر امام باقرعلیه السلام می فرماید: «در نزد خدا، عبادتی محبوب تر از شاد کردن مؤمنان نیست».

(24) روایات در این باره زیاد است، به طوری که در کتاب های روایی باب مخصوصی به این موضوع اختصاص یافته است. البته شاد کردن دیگران از راه های مختلفی انجام می گیرد؛ گاهی با توجه کردن، نگاه کردن، محبت ورزیدن، کلامی را به زبان آوردن و یا دادن هدیه ای، می توان شخصی را مسرور کرد و گاهی با قرض دادن و کمک مالی کردن، می توان خاطری را خرسند ساخت. احادیث فوق، تمام مراتب را در بر می گیرد. خواهی چو خلیل کعبه بنیاد کنی وان را به نماز و طاعت آباد کنی روزی دو هزار بنده آزاد کنی بِه زان نبود که خاطری شاد کنی البته واضح است که شاد کردن دیگران وقتی عبادت است که از راه گناه و غیر مجاز انجام نگیرد. 4 . شادی در روزهای شادی معصومان: یکی از شادی های پسندیده، تشکیل مجالس جشن و سرور به مناسب موالید ائمه معصومین علیهم السلام است. امام رضاعلیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: «اگر دوست داری در درجات عالیه بهشت با ما باشی، به حزن ما محزون و به شادی ما شاد باش.»

(25) ب) شادی ناپسند بعضی شادی ها که با هدف تکاملی انسان سنخیت ندارد و یا با گناه، لهو و لعب، اتلاف وقت، هیجان کاذب و اذیت و آزار دیگران توأم است، از نظر شرع مقدس، مذموم و ناپسند است. در این جا به مهم ترین آنها اشاره می کنیم: 1 . شادی از طریق گناه: کسی که با گناه و معصیت خدا به شادی بپردازد، با این کار دو عمل زشت انجام داده است: یکی، خودِ معصیت، و دیگری شادی به گناه. امام علی علیه السلام می فرماید: «شادی به گناه، از انجام آن زشت تر است.»

(26) 2 . شادی در برابر افراد محزون: شادی در برابر فرد مصیبت زده و غصه دار، دور از ادب و جوانمردی است. امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید: «از ادب انسانی دور است که آدمی در برابر افراد محزون، اظهار شادی کند.»

(27) گر لب پر خنده داری شادمان باش ولی ترک شادی کن چو دیدی چشم گریان کسی 3 . شادی تمسخرآمیز: یکی از شیوه های مستکبران در برابر حق طلبان، شادی تحقیرآمیز به منظور تضعیف روحیه آنان است؛ همان گونه که فرعون در مواجهه با معجزات روشن حضرت موسی علیه السلام خندید و شادی ظاهری خویش را اظهار کرد.

(28) 4 . شادی در برابر لغزش دیگران: بعضی افراد با دیدن لغزش دیگران یا وقوع حادثه ای مانند زمین خوردن یا تپق زدن فرد در سخن گفتن، خوش حال و شاد می شوند. این شادی از نظر اسلام، مردود است. امام علی علیه السلام می فرماید: «به لغزش دیگران خوش حال مشو، زیرا تو نمی دانی که زمانه با تو چه خواهد کرد».

(29) تجربه نیز این موضوع را ثابت کرده است کسی که به دیگران خندیده، دیگران نیز بر او خندیده اند. 5 . شادی مغرورانه: افراد کم ظرفیت، با دست یابی به مال و ثروت و مقام، چنان به شادی می پردازند که از خود بی خود می شوند. این نوع شادی، ناپسند است، چون حاکی از غرور و غفلت می باشد. قرآن کریم می فرماید: «اگر آدمی را پس از محنت، به نعمتی رساندیم، می گوید: دوران زحمت و رنج به سر آمد و در این حال، سرگرم شادمانی و فخر فروشی می گردد.»

(30) 6 . شادی با حرکات موزون: یکی از شادی های ناروا، شادی با رقص و سوت و دست زدن در مجالس لعو و لهب و شهوت آمیز همراه با مفاسد و گناهان دیگر است. البته به نظر اکثر فقها، اگر کف زدن به نحو غنایی نباشد؛ مثلاً تشویق کردن کسی، اشکال ندارد؛ اما اگر شکل غنایی به خود بگیرد، از نظر شرع، گناه محسوب می شود. رقص نیز اَشکال مختلفی دارد؛ مانند: رقص مفسده انگیز و بدون مفسده، رقص مختلط با نامحرم و رقص مردان در جمع مردان و زنان در جمع زنان و...، که هر یک احکام جداگانه ای دارند و باید هر کس نظر مرجع تقلید خود را در مورد آن جویا شود. فواید شادی 1 . سلامت روان سرور و شادی، از ابتلا به افسردگی و ناراحتی های روحی و روانی پیشگیری کرده و سلامت روان را تضمین می کند. برخی کشورها برای درمان بیماری های روانی، به خنده درمانی روی آورده اند. باشگاه خندان های هند، نام تشکیلاتی با اهداف بهداشت روانی است که در شهر بمبئی هند فعالیت می کند و از استقبال زیادی برخوردار شده است. گردانندگان این تشکیلات معتقدند: عمل خندیدن، ضمن این که تنش های روحی و عصبی را رفع می نماید، در بهبود اغلب بیماری های روحی و حتی جسمی نیز مؤثر می باشد.

(31) امام علی علیه السلام در این باره فرموده اند: «السرور یبسط النفس و یثیر النشاط؛

(32) شادمانی، موجب انبساط روح و مایه وجد و نشاط می شود.» حق، تو را از بهر شادی آفرید تا زتو آرامشی گردد پدید پس در آرامش نمایی زندگی وا رهی از مشکلات زندگی 2 . سلامت جسم شادی، نقش مهمی در سلامتی بدن و درمان بیماری ها دارد، زیرا خنده که حاکی از نشاط و شادی است، نوعی آنتی بیوتیک طبیعی می باشد که جسم را در مقابل بیماری ها قوی ساخته و اثر دردها را تخفیف می دهد. «نورمن کازنیز» معتقد است که از طریق خنده، با بیماری فلج مبارزه کرده است و اعتقاد دارد که از طریق خنده می تواند وضعیت معکوس را به وجود بیاورد.

(33) می گویند: یک دقیقه خنده، معادل با 45 دقیقه ورزش، ارزش دارد.

(34) قرن هاست که انسان به رابطه مستقیم بین اندوه با ابتلا به انواع بیماری ها اعتقاد داشته است، اما به تازگی در یک کنفرانس علمی در آمریکا، تعدادی از کارشناسان رشته های مختلف پزشکی و روان درمانی، وجود این رابطه را به طور علمی مورد تأیید قرار دادند. نتیجه کنفرانس این بود که بین ناراحتی های روانی و بیماری ها، رابطه مستقیم وجود دارد. «دکتر واینبرگر» گفته است: بروز سرطان سینه در زنان، بالا رفتن فشار خون، سرطان ریه و بیماری آسم، رابطه ای مستقیم با سرکوب کردن احساسات دارد و کسانی که عادت دارند از بروز عوارض خارجی اندوه و غصه جلوگیری کنند، به این بیماری مبتلا می شوند.

(35) به قول فردوسی: مده دل به غم تا نکاهد روان به شادی همی دار تن را جوان 3 . امنیت اجتماعی رواج فرهنگ شادی و نشاط در جامعه، عصبانیت و تند خویی را کمتر می کند، از میزان جرایم می کاهد و از تنش و برخورد فیزیکی با مردم جلوگیری می نماید. بسیاری از ناهنجاری ها و جرم و جنایت ها، ناشی از عدم تعادل روحی افراد است. کارمندان شاد، با ارباب رجوع خود برخوردی عاطفی و محبت آمیز دارند و وظیفه خود را به طور شایسته انجام می دهند. 4 . رشد اقتصادی نقش شادی و نشاط در پیشبرد امور اقتصادی، غیر قابل انکار است، زیرا در این صورت، مدیران و کارمندان انرژی مضاعف پیدا می کنند و درصد تولید و بهره وری افزایش می یابد. بر این اساس، بعضی از کشورها برای بالا بردن میزان تولید، سعی می کنند در محل کار مدیران و کارگران، فضایی از شور و نشاط ایجاد نمایند. 5 . رشد معنوی انجام هر کاری و از جمله عبادات، نیاز به حوصله و آرامش دارد. کسی که غمگین است، حوصله هیچ کاری را ندارد؛ اما افراد شاد از انجام عبادات لذت می برند و احساس خستگی نمی کنند. امام علی علیه السلام می فرماید: «این دل ها همانند بدن ها خسته می شوند و نیاز به استراحت دارند، در این حال به دنبال نکته های زیبا و نشاط آور باشید.»

(36) 6 . استحکام نظام خانواده یکی از فواید شادی و نشاط، استواری پیوند خانواده و تأمین سلامت روان کودکان است. پدر و مادری که در خانه، با شادی و نشاط خود، محیطی آکنده از صفا و صمیمیت را برای خود و فرزندانشان فراهم کرده اند، در حقیقت، اولین گام را در جهت تقویت روحیه و انگیزه و عزت نفس فرزندان خود برداشته اند. رابطه مثبت زناشویی می تواند دست مایه شادی فرزندان باشد. ریچارد استیل می گوید: «زندگی زناشویی همراه یا بدون عاطفه مناسب با آن، کامل ترین شکل تصور از بهشت و جهنمی است که ما در زندگی قادر به ایجاد، به دست آوردن و یا رسیدن به آن هستیم.»

(37) زندگی مشترک ایجاب می کند زن و شوهر در غم و شادی یکدیگر شریک باشند. در این میان، بانوی خانواده نقش تعیین کننده ای دارد. امام علی علیه السلام می فرماید: «به خدا سوگند، هیچ گاه حضرت فاطمه علیها السلام را در زندگی به خشم نیاوردم و او را بر کاری که میل نداشت، وادار نکردم تا روزی که از دنیا رفت و او نیز هیچ گاه مرا به خشم نیاورد و از فرمان های من سرپیچی نکرد و هر گاه به او نگاه می کردم، نگرانی ها و غم هایم از بین می رفت.»

(38) البته پدر خانواده نیز نباید غصه های خارج از خانه ها را به خانه ببرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «اگر یکی از شما در تنگنا قرار گرفت، از خانه بیرون رود و خود و خانواده اش را محزون نسازد.»

(39) وظایف والدین در ایجاد نشاط فرزندان دین مقدس اسلام به منظور حفظ شادابی در خانواده، توصیه هایی دارد که مهم ترین آنها عبارت اند از: 1 . بازی با کودکان: جنب و جوش داشتن و ورزش کردن، فشار روانی را کاهش می دهد و فرزندان از این طریق، انرژی درونی شان را آزاد کرده و احساس شادی و نشاط می کنند. لقمان حکیم می گوید: سزاوار است شخص عاقل در زندگی خانوادگی همچون کودک باشد در شوخ طبعی، خوش اخلاقی، بازی و خوش گفتار بودن، و در جامعه، با وقار زندگی کند.

(40) 2 . در آغوش گرفتن کودکان: طبق گفته روان شناسان، هر کودکی برای کسب قوای روزانه اش به چهار بار، برای افزایش انگیزه به هشت بار، و برای رشد و نمو جسمانی به شانزده بار در آغوش کشیده شدن احتیاج دارد.

(41) 3 . شاد کردن کودکان: اسلام بر شاد کردن کودک بسیار تأکید کرده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «بهشت را خانه ای است به نام خانه شادی، کسی در آن داخل نمی شود، مگر این که کودکان را شاد کرده باشد».

(42) و نیز آن حضرت فرمود: «کسی که کودکان را شاد کند، خداوند او را در قیامت شاد خواهد نمود.»

(43) عوامل شادمانی بعضی در پاسخ به این سؤال که عوامل شادی آفرین کدام اند؟ می گویند: نباید عوامل را مشخص کرد، چون اگر به شادی بیندیشی، در واقع شادی را از بین برده ای؛

(44) اما به نظر می رسد این سخن درست نباشد، زیرا شاد بودن، یک نوع مهارت در زندگی است که مانند مهارت های دیگر، نیاز به آموختن دارد. البته هر چند در پاره ای از موارد، موروثی است ؛ ولی معمولاً شادی، امری اکتسابی است که باید آن را به دست آورد و در حفظ و پایداری آن کوشا بود. از طرفی، انسان برای هر کاری نیاز به آگاهی و شناخت دارد و شادی، از این قاعده مستثنا نیست. الف) شادی، به ثروت مندی نیست بعضی از مردم، ثروت، شهرت و قدرت را از اسباب شادی می شمارند، اما به تجربه ثابت شده که میان ثروت و شادی، رابطه منطقی وجود ندارد. این تجربه با بررسی و تحقیقات صاحب نظران در کشورهای مختلف نیز موافق است.

(45) دکتر دیوید مایزر در کتاب خود از افرادی که با آنان مصاحبه شده، گفته های متعددی نقل می کند؛ نظیر: ترجیح می دهیم تمام ثروت خانوادگی ام را با خانه ای پر از محبت عوض کنم، یا پول به هر اندازه ای که باشد نمی تواند تأثر و غمی را که از ناراحتی فرزندانم برایم به وجود آمده، بر طرف کند.

(46) ادیب نیشابوری می گوید: شادی آن شادی است کز جان رویدت تا درون از هر ملالی شویدت ورنه آن شادی که از سیم و زر است آتشی دادن کاخرش خاکستر است ب) شادی، اکتسابی است هر چند روان شناسان، افراد انسانی را از نظر شخصیت به چهار دسته تقسیم کرده اند: برون گرای روان رنجور، برون گرای با ثبات، درون گرای روان رنجور، درون گرای با ثبات، و به این نتیجه رسیده اند که فقط برون گراهای با ثبات، شادی را به خوبی احساس می کنند، چون دارای ژن شادی هستند و از عاطفه مثبت بالا برخوردارند، و برون گراهای روان رنجور در سطح متوسط قرار دارند؛ اما درون گراهای با ثبات، عاطفه منفی اندکی را تجربه می کنند، در عین حال ندرتاً عاطفه مثبت بالا را تجربه می کنند؛ از این رو به ندرت شدیداً غمگین و یا بسیار خوش حال می شوند. و درون گراهای روان رنجور، مستعد اضطراب و عاطفه منفی اند.

(47) به نظر می رسد وراثت، عامل تعیین کننده شادی یا غم نیست. البته نمی توان نقش وراثت را به کلی نادیده گرفت، ولی عوامل مختلفی در شکل گیری شخصیت انسان مؤثر است که مهم تر از همه، اراده و انتخاب خود فرد است. کسی که ژن شادی ندارد، می تواند با توجه به عوامل شادی آفرین، آن را به دست آورد و بر اندوه و غم درونی چیره گردد و شادی را تجربه نماید. ج) شادی، به سلامتی نیست برخی سلامتی را عامل مهم شادی می دانند و از این رو فکر می کنند کسی که به هر دلیلی بیمار یا معلول و یا نقص عضو شد، دیگر نباید شاد باشد. البته سلامتی جسم در شادی انسان بی تأثیر نیست، ولی لازمه شاد زیستن، سلامتی نیست. شادی، بیش از آن که به عوامل خارجی بستگی داشته باشد، به عوامل درونی مرتبط است. در جامعه افراد فلجی را سراغ داریم که در نشاط عجیبی به سر می برند. ناتوانی یا بیماری، دل مردگی نمی آورد، بلکه احساس ناتوانی است که شادی را از انسان سلب می کند. شاد زیستن، یک تصمیمِ همراه با عقیده و نوع نگرش است و کسی که به این تصمیم رسیده باشد، به شادی دست یافته است، چه سالم باشد و چه بیمار؛ در این صورت در ناگوارترین شرایط نیز شادمانی خویش را حفظ می کند، خود را با هر وضعیت دشواری تطبیق می دهد و احساس رضایت دارد. یک ضرب المثل عربی می گوید: اگر انسان را در دریا بیندازی، ماهی خواهد شد. اگر آدمی تصویری منفی برای خود ساخته باشد، سموم حاصل از آن، انرژی مثبت وی را خواهد گرفت و در نتیجه، در شادترین موقعیت ها، غمگین خواهد بود. در یک بررسی معلوم شد با وجود موانع فراوانی که نابینایی به همراه دارد، معمولاً این افراد به اندازه بینایان شادند.

(48) «کن کایز»، کاملاً فلج بود و روی صندلی چرخ دار زندگی می کرد، اما یک لحظه لبخند از لب بر نمی داشت؛ لبخندی که از یک شادمانی خالص، واقعی و زیبا حکایت می کرد.

(49) اینک که مشخص شد شادی، به ثروت مندی و سلامتی نیست و وراثت نیز نقش عمده ای در آن ندارد، پس باید علل واقعی آن را در چیزهای دیگری جست و جو کرد. شاد زیستن، یک هنر، و شاد ساختن، هنری بزرگ تر است. به نظر روان شناسان، شادمانی، هنری خدادادی نیست، بلکه مهارت است.

(50) بنابر این باید هنر و مهارت آن را آموخت و پس از شناسایی، آنها را به کار بست. مهم ترین راه کارهای شادی آفرین عبارت اند از: 1 . ایمان قرآن مجید رسیدن به اطمینان قلبی را منحصراً در یاد خدا می داند و این اطمینان، اساس هر نوع شادی است. پژوهش های روان شناسان غربی نیز نشان می دهد که افراد معتقد به خدا و جهان آخرت و تعالیم کتاب مقدس، شادتر و برای زندگی، پر انگیزه ترند. همچنین افرادی که به طور مرتب به کلیسا می روند، شادتر از کسانی هستند که به کلیسا نمی روند.

(51) 2 . رضایت و تحمل یکی از راه های مهم شادی، کنار آمدن با مشکلات و رضامندی از مقدرات الهی است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «نشاط و شادی، در پرتو راضی بودن به رضای خدا و یقین به دست می آید و اندوه و غم، در شک و ناخشنودی به مقدرات الهی حاصل می شود.»

(52) 3 . عبادت یکی از اسباب شادی و نشاط، نماز و ارتباط و مناجات با خداست. افرادی که به دعا و نماز می پردازند، کمتر دچار نگرانی و اندوه می شوند. امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش فرمود: «چه عاملی شما را مانع شده در وقتی که غم و اندوه دنیوی برایتان ایجاد گردید، وضو بگیرد و داخل مسجد شود و دو رکعت نماز بخواند و خداوند بزرگ را صدا بزند و از او کمک بخواهد!؟ آیا نشنیده ای کلام خدا را که فرموده: از نماز و روزه کمک بگیرید.»

(53) کسی که گناهی مرتکب شده و عذاب وجدان او را غمگین کرده، به وسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایی می یابد و نشاط اولیه را به دست می آورد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «کسی که بسیار استغفار کند، خداوند او را از هر اندوهی، گشایشی و از هر تنگنایی، راه نجاتی می بخشد.»

(54) ذکر خدا، آرم بخش دل و نشاط دهنده روح است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «ای سفیان! زمانی که چیزی تو را محزون ساخت، لا حول ولا قوة الا بالله زیاد بگو، زیرا این جمله، کلید شادی است.»

(55) 4 . هدف مندی در زندگی کسی که در زندگی خود هدف متعالی و معقولی را دنبال می کند، در پی یافتن معنا در زندگی است. تلاش برای یافتن معنا در زندگی، انسان را به حرکت در می آورد، در او شور و شوق وصف ناپذیری ایجاد می کند و انرژی وی را مضاعف می سازد. روان شناس شهیر، ویکتور فرانکل که در اسارت نازی ها به کشف معنا درمانی نایل گردید، در همان زمان همه نزدیکان خود را از دست داد. پدر، برادر و همسرش در تنورهای آتش از بین رفتند. همه اعضای خانواده اش از بیماری جان دادند، اما گرسنگی، سرما و شکنجه هرگز زانوان پر توان فرانکل را خم نکرد. او در این باره می گوید: آنچه انسان را از پای در می آورد، رنج ها و سرنوشت نامطلوب نیست، بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بار است. معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم می توان معنایی یافت.

(56) 5 . مثبت نگری خوش بینی که نشانه سلامت روان است، می تواند شادی را افزایش دهد. «ما تصمیم می گیریم که دیگران را چگونه ببینیم. وقتی می خواهیم کسی را دوست داشته باشیم، می توانیم بسیار صبور و شکیبا باشیم. وقتی تصمیم می گیریم که از آدم ها برنجیم، بر اشتباهات آنها دقیق می شویم؛ پس نوع احساسی که درباره دیگران داریم به رفتارهای آنها بستگی ندارد، بلکه به نگرش خود ما مربوط است. اکثر آدم ها بیشرین وقت خود را صرف جست و جوی عیب های دیگران می کنند و کمتر به خوبی های آنها می پردازند.»

(57) زندگی ما بازتاب کامل اعتقاداتمان است. باورها و اعتقادات انسان، تعیین کننده کیفیت زندگی او هستند؛ «مثلاً اعتقاد شما این است که پدرها باید فرزندان خود را تشویق کنند و برای آنها هدیه بخرند. هر گاه پدرتان مطابق این اعتقاد شما رفتار نمی کند، غمگین و افسرده می شوید و در نتیجه تصمیم می گیرید که پدرتان را تغییر دهید. اکثر مردم هیچ وقت فکر نمی کنند که راه حل دیگری هم وجود دارد. آیا بهتر نیست که به جای پدر، باورهای خود را تغییر دهیم؟ بعضی ها هرگز توقع ندارند که یک رفتار خاصی را از دیگران ببینند و در نتیجه از آرامش ذهنی بیشتری برخوردارند».

(58) پس برای به دست آوردن شادی، باید یاد بگیریم که اندیشه هایمان را کنترل کنیم، چون« آنچه مایه خوش بختی و شادی انسان می شود، درون اوست، نه عوامل بیرونی». البته این را نیز باید به یاد داشته باشید که: «آنچه شما را آزرده است، نفس حادثه نیست، بلکه تفکرات شما در باره آن حادثه است.»

(59) فکرت را راست کن نیکو نگر هست آن فکرت شعاع آن گهر

(60) منفی بافان همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و با عینک بدبینی، به اطراف خود می نگرند. اشتباهات کوچک را بزرگ می شمارند، از کاه کوهی می سازند و زندگی را در کام خود و دیگران تلخ می کنند. اما مثبت اندیشان، همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و خطاها و لغزش های دیگران را نادیده می گیرند و زندگی را نشاطانگیز می نمایند. «آندرو متیوس» به مراجعان خود که از افسردگی رنج می بردند، چنین توصیه می کرد: «اولین کار برای رهایی از افسردگی و ناراحتی این است: دهانت را هنگامی باز کن که حرفی مثبت و سازنده برای گفتن داشته باشی.»

(61) پرورش حالات روحی مثبت مانند: مهربانی، همدردی، کمک به دیگران و... به سلامت و شادی روحی منجر می شوند. اعمال و واکنش های ما نتیجه افکار ما هستند. پس اگر افکار مثبت و شاد داشته باشیم، زندگی مان شاد خواهد بود. 6 . در حال زیستن شادی در گرو زندگی کردن در زمان حال است. متأسفانه بعضی از مردم به دیروز و فردا به صورت افراطی می نگرند؛ یا حسرت دیروز را می خورند یا خود را در آرزوهای دست نیافتنی فردا غرق می کنند و نشاط و آرامش را از خود سلب می نمایند. اگر به آینده نگری و دور اندیشی اهمیت داده شده؛ برای ساختن آینده است، اما نه به قیمت از دست دادن امروز. از طرفی، آینده مجموعه ای از امروزهاست. پس به دست آوردن آینده در صورتی است که امروز را ذخیره کنیم. لذا اشتباه است اگر امروز را فدای آینده کنیم که در این صورت، آینده ای نیز نخواهد بود، چون مهم ترین آفت آینده، از دست دادن اجزای آن، یعنی امروز است. هر وقت توانستیم از امروز استفاده کنیم، به آینده نیز خواهیم رسید. پیشوایان دین همواره بر این نکته مهم تأکید داشته اند. امام علی علیه السلام می فرماید: «گذشته عمر تو رفته است و باقی مانده آن، محل تردید است؛ پس زمانی را که در آن به سر می بری، برای عمل، غنیمت شمار».

(62) در جای دیگر می فرماید: «قلبت را از اندوه گذشته آکنده مساز که تو را از آمادگی برای آینده باز می دارد».

(63) و باز فرموده است: «نگرانی های سال را بر نگرانی امروزت اضافه مکن، برای امروز مشکلات خودش کافی است.»

(64) سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را ویکتور هوگو می گوید: «سراسر عمر ما تلاشی است پیوسته برای دست یافتن به کام یابی و سعادت، در حالی که شاید خوش بختی همین لحظه ای بود که به آن می اندیشیم».

(65) وقتی به جای لذت بردن از هر لحظه زندگی، آن را صرف آماده شدن برای آینده می کنیم، در واقع شادمانی خود را به تعویق می اندازیم. ما توانایی خویش را برای تجربه کردن و لذت بردن از زمان حال از دست می دهیم. پس وقتی فرصت شادمانی داریم، آن را از دست می دهیم.

(66) صائب تبریزی می گوید: حالِ ما را غم آینده مشوّش نکند در بهاران، نبود فکر زمستان ما را در روایات اسلامی، از «امروز» به عنوان غنیمت و فرصت یاد شده که دقیقاً همان چیزی است که از سوی کارشناسان امور تعلیم و تربیت و روان شناسان، در جهان امروز مطرح شده است. 7 . تبسم و خنده یکی از اسباب مسرت و شادی، تبسم و لبخند می باشد. این موضوع از نظر علمی نیز ثابت شده است. متخصصان می گویند: در یک قهقهه، شانه ها، گلو، گردن و دیافراگم تکان می خورند، به طوری که عضلات بعضی افراد که عادت به خنده درست و حسابی ندارند، دچار گرفتگی می شود، قلب تندتر می زند، فشار خون بالا می رود و سطح اکسیژن خون افزایش می یابد؛ همچنان که تعداد دفعات تنفس بیشتر می شود. احتمالاً مهم تر از همه، اندورفین، داروی مغزی، ترشح می شود که نه فقط در انسان احساس سرخوشی به وجود می آورد، بلکه از نظر بسیاری از پزشکان، یکی از بهترین داروهای طبیعی است.

(67) هر کس در روابط اجتماعی خود با دیگران، به کار کرد خنده و اهمیت آن در ایجاد شادی پی برده است. پیشوایان دین به خصوص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خنده رو بودند. در روایتی آمده است: رسول خداصلی الله علیه وآله هنگام سخن گفتن تبسم می کرد.

(68) البته خندیدن باید به گونه ای باشد که شخصیت انسان آسیب نبیند و با وقار و متانت در تضاد نباشد. در این صورت، خنده، به موقع و متعادل خواهد بود. امام علی علیه السلام در توصیف پرهیزگاران می فرماید: «اگر بخندد، صدایش به قهقهه (خنده صدادار) بلند نمی شود.»

(69) 8 . شوخی با مزاح و شوخی، خاطرات غم انگیز فراموش می شود و طراوت و شادی جایگزین آن می شود. اغلب اتفاقات و حوادث ناراحت کننده زندگی را می توان با روح شوخی و بذله گویی به اموری خوشایند و قابل تحمل تبدیل کرد. بر این اساس، اسلام شوخی و بذله گویی را به منظور به دست آوردن نشاط روحی تجویز کرده و برای زدودن کسالت و ملالت، در چهارچوب نظم اخلاقی، مطلوب شمرده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله یکی از صفات مؤمن را شوخ طبعی و زنده دل بودن دانسته اند.

(70) امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش فرمود: «شوخی شما اصحاب با یکدیگر چه مقدار است؟ گفت: کم است. حضرت فرمود: این گونه نباشید، به درستی که شوخ طبعی از حُسن خلق است. شما بدین وسیله برادرتان را شاد می کنید؛ همان گونه که رسول خداصلی الله علیه وآله اهل شوخی و مزاح بودند تا سرور و شادی را در قلب اصحاب ایجاد کنند.»

(71) البته از نظر اسلام، شوخی باید معقول و منطقی باشد و از حد اعتدال خارج شود. روایاتی که از شوخی کردن نهی کرده اند، ناظر به مواردی است که اصول اخلاقی در آن رعایت نشده باشد. امام علی علیه السلام می فرماید: «کسی که زیاد مزاح کند، شکوه و وقار او کم می شود.»

(72) 9 . خودآرایی آراستگی ظاهری، جذابیت به همراه دارد، ناخواسته توجه دیگران را به سوی انسان جلب می کند و ارتباط صمیمانه ای را ایجاد می نماید که در پرتو آن، شادمانه زیستن پرورش خواهد یافت. 10 . بوی خوش یکی از عوامل نشاط آور، استفاده از بوی خوش است. انسان با استشمام بوی خوش، نیرویی تازه می گیرد و به وجد می آید. عطر زدن از سنت های پسندیده ای است که اسلام بر آن تأکید کرده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «رسول خداصلی الله علیه وآله برای بوی خوش، بیشتر از خوراکش خرج می کرد.»

(73) 11 . پوشیدن لباس های روشن امروزه این نظریه روان شناسان به اثبات رسیده است که رنگ ها می توانند بیانگر خلق و خو و احساسات و حالات درونی انسان باشند.

(74) بر این اساس، برای هر رنگی ویژگی و خواصی ذکر شده است. بدون تردید رنگ روشن مثل سفید و یا سبز، مفرح و بهجت آور است. از این رو پزشکان و جراحان در اتاق های عمل، از این رنگ استفاده می کنند تا امید به زندگی را در دل بیماران خود ایجاد نمایند. معمولاً در جشن ها و عروسی ها از لباس سفید استفاده می کنند که پیام آور شادی، نشاط، عشق و محبت است. اسلام به پوشیدن لباس های روشن، به ویژه سفید توجه زیادی مبذول داشته است. امام باقرعلیه السلام می فرماید: «هیچ لباسی بهتر از لباس سفید نیست».

(75) از سوی دیگر، استفاده از لباس سیاه که غم انگیز می باشد، مکروه اعلام شده است. امام علی علیه السلام می فرماید: «لباس سیاه نپوشید که لباس فرعون است.

(76) (البته چادر، عمامه و لباس سیاه برای عزاداری ها استثنا شده است و چه بسا گاهی اوقات موجب وقار و نشاط زنان در جامعه ما باشد). 12 . ورزش تحرک جسمی و فکری در زندگی ماشینی امروز، در تعادل روحی انسان بسیار مؤثر است. به تجربه ثابت شده که پس از انجام حرکات ورزشی، سرخوشی و طراوتی به آدمی دست می دهد که شاید تا آخر روز اثرش باقی باشد. ضمن این که بر رفتارهای تحصیلی و شغلی نیز اثر می گذارد. 13 . تغذیه مناسب پژوهش ها نشان داده اند که صبحانه مناسب و حاوی مختصری مواد قندی، سهم به سزایی در شادی روزانه دارد. همچنین برخی پروتئین های موجود در گوشت و سبوس غلات و ویتامین های «ب»، نقش مؤثری در شادی بخشی و پیشگیری از افسردگی دارد. نقش سبزیجات و میوه ها، به ویژه سیب، پرتقال، زیتون و شیر در افزایش نشاط، غیر قابل انکار است.

(77) 14 . مسافرت سیر و سفر و تغییر محیط و جابه جایی، زندگی را از یک نواختی ملال آور خارج می کند و نشاط و شادکامی را به ارمغان می آورد. در شعری که به امام علی علیه السلام نسبت داده شده، آمده است: برای رسیدن به ترقی و تعالی، از وطن های خود دور شوید و مسافرت کنید که در سفر پنج فایده است: تفریح و انبساط روح؛ تحصیل درآمد و تأمین معاش؛ فرار گرفتن علم و تجربه؛ یادگیری آداب زندگی و آشنایی با افراد فاضل.

(78) 15 . رویکرد به ادبیات و شعر شعر و شادی، هر دو منشأ درونی دارند و بین آنها رابطه مستقیم برقرار است. از این رو هر گاه انسان بخواهد احساسات و عواطف خود را بروز دهد، از شعر استفاده می کند. وقتی کسی غمگین می شود، اقدام به آواز خوانی می کند. اگر علتش را جویا شوید، می گوید: دلم گرفته است و می خواهم غم هایم را فراموش کنم. 16 . اعتماد به نفس یکی از اسباب شادی، اطمینان به خود و تجربه آن در عمل است. خانم الیزابت هارلوک، روان شناس معاصر «سه میم» را عوامل اصلی شادی می داند: 1 - محبوبیت؛ 2 - مقبولیت؛ 3 - موفقیت..

(79) این «سه» وقتی حاصل می شود که انسان به خود اعتماد داشته باشد. تکنیک های تقویت اعتماد به نفس و کسب شادی 1 . خود را سرزنش نکنید: سرزنش و سرکوفت زدن به خود، نشاط و شادمانی را از شما سلب می کند، زیرا نسبت های ناروا به خود دادن، در ضمیر ناخودآگاه باقی می ماند و از ضمیر ناخودآگاه پیام های منفی به ذهن مخابره می شود و در این شرایط احساس می کنید که توان انجام کاری را ندارید. البته این گفته بدان معنا نیست که اشتباهات را نادیده بگیرید، بلکه نشان می دهد که راجع به نقاط ضعف و قدرت، باید قضاوت منصفانه داشت. 2 . خود را تشویق کنید: انتظار نداشته باشید که دیگران از شما تعریف کرده و یا شما را تشویق کنند. چه بسا بی توجهی یا حسادت و نظایر آن باعث می شود که دیگران کمتر شما را تشویق کنند، ولی خودتان را هر چند وقت یک بار تحسین کنید و پاداش بدهید. این امر، وجودتان را از شور و شوق و شادمانی لبریز می کند. 3 . بر نقاط قوت خود پافشاری کنید: بالیدن به توانایی های خود، برچسب منفی به خود نزدن و برجسته کردن امتیازات، احساس رضایت و خرسندی به شما خواهد داد. پس با هر نوع تفکر منفی برخورد کنید تا غم و غصه شما را فرا نگیرد. 4 . محدودیت ها و کمبودهای خود را بپذیرید و با آنها کنار بیایید، از مشکلات نهراسید و به شکست ها نیندیشید، بلکه به موفقیت ها فکر کنید و بدانید فقط شما نیستید که دارای این مشکل هستید. از این طریق، جرئت پیشروی و مسئولیت پذیری پیدا می کنید و شادی بر زندگی تان حاکم خواهد شد. 17 . حضور در جمع افراد شاد بعضی از محققان، برقراری ارتباط با خویشاوندان و تشکیل اجتماعات خانوادگی و محافل دوستانه و صمیمی و بحث و گفت و گو با آنان را در ایجاد شور و نشاط درونی مؤثر می دانند. همچنان که آدم عبوس و غمگین، دیگران را اندوهگین می کند، انسان متبسم و خنده رو نیز دیگران را به شادی وا می دارد. 18 . خوش سخنی در همه زیبایی ها، سخن زیبا از جایگاه خاصی برخوردار است، زیرا از یک طرف، سخن زیبا شادی ساز است و از طرفی دیگر، سایر زیبایی های عالم به وسیله سخن بیان می شود. سخن و کلام، هم در کمال و شادی انسان مؤثر است و هم در سقوط و غم و اندوه وی اثر دارد و این، بستگی به انتخاب کلمات و طرز ادای آن دارد. مسائلی که در این باره باید مورد توجه قرار گیرد تا سخن زیبا تأثیر خود را در شاد زیستن حفظ کند، عبارت اند از: 1 . سخن، گزنده و نیش دار نباشد؛ 2 . همراه با ادب اسلامی باشد؛ 3 . با تبسم همراه گردد؛ 4 . آهنگ متنوع داشته باشد؛ 5 . با گرمی و صمیمیت درونی همراه باشد. پرسش های متن پایه دو 1 - در روایات، از مواقع شادمانی، به چه تعبیر شده است؟ الف) غنیمت. ب) فرصت. ج) سرگرمی. د) الف و ب. 2 - شادی در برابر مصیبت دیده: الف) دور از ادب است. ب) دور از انسانیت است. ج) دور از جوانمردی است. د) الف و ج. 3 - آیه «فلیضحکوا قلیلاً...»: الف) در مورد مؤمنان است. ب) در باره کافران است. ج) در صدد نفی شادی است. د) در مورد منافقان است. 4 - شادی فرعون از کدام قسم شادی بود؟ الف) شادی مغرورانه. ب) شادی به گناه. ج) شادی تمسخرآمیز. د) الف و ج. 5 - کدام گزینه صحیح نیست؟ الف) شادی، امری اکتسابی است. ب) شادی، نیاز به آموختن دارد. ج) شادی، یک نوع مهارت است. د) نباید عوامل شادی را مشخص کرد. 6 - چه کسی ژن شادی دارد؟ الف) برون گرای با ثبات. ب) درون گرای روان رنجور. ج) برون گرای روان رنجور. د) درون گرای با ثبات. 7 - کلید شادی چیست؟ الف) استغفار. ب) نماز. ج) ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله». د) دعا. 8 - کدام گزینه صحیح است؟ الف) آنچه مایه شادی است، عوامل بیرونی است. ب) زندگی ما بازتاب اعتقاداتمان است. ج) وراثت، نقش عمده ای در شادی دارد. د) میان ثروت و شادی، رابطه ای نیست. 9 - منظور از آینده نگری چیست؟ الف) از دست دادن امروز. ب) ساختن آینده. ج) نگرش افراطی به فردا. د) الف و ب. 10 - چه کسی معتقد است که از طریق خنده می تواند وضعیت معکوس را به وجود بیاورد؟ الف) دکتر واینبرگر. ب) ریچارد استیل. ج) دکتر دیوید مایزر. د) نورمن کازنیز. 11 - کدام یک از رنگ ها فرح بخش است؟ الف) رنگ سفید. ب) رنگ زرد. ج) رنگ سبز. د) الف و ج. 12 - در برابر اشتباهات خود چه موضعی باید داشت؟ الف) سرزنش کردن. ب) نادیده گرفتن. ج) قضاوت صحیح. د) همه موارد. 13 - چه کسی برای بوی خوش، زیاد خرج می کرد؟ الف) امام صادق علیه السلام. ب) پیامبرصلی الله علیه وآله. ج) امام علی علیه السلام. د) امام باقرعلیه السلام. 14 - این روایت از کیست؟ «شادی به گناه، از انجامش زشت تر است.» الف) امام صادق علیه السلام. ب) امام علی علیه السلام. ج) امام باقرعلیه السلام. د) پیامبرصلی الله علیه وآله. 15 - اصل و اساس شادی در چیست؟ الف) رضایت. ب) اطمینان قلبی. ج) سلامتی. د) عبادت.

پینوشت ها: 1) فرهنگ فارسی عمید، واژه شاد و شادی. 2) ابوالفضل طریقه دار، شرع و شادی، ص 24. 3) مقالات فلسفی، ج 2، ص 66. 4) نشریه پیوند، ش 297، ص 33. 5) مایکل آیزنک، روان شناسی شادی، ترجمه خشایار بیگی و مهرداد فیروز بخت، ص 12. 6) روزنامه انتخاب، 7 آذر 79، ص 8. 7) خسرو امیر حسینی، مهارت های شاد زیستن، ص 62 و 63. 8) امدادهای غیبی، ص 56 و 57. 9) همان. 10) توبه (9) آیه 82. 11) تفسیر نمونه، ج 8، ص 63 و 64. 12) قصص (28) آیه 76. 13) غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص 272. 14) نهج البلاغه، قصار 333. 15) مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، ص 239 - 240. 16) بحارالانوار، ج 75، ص 321. 17) همان. 18) غررالحکم و دررالکلم، ج 4، ص 136. 19) بحارالانوار، ج 77، ص 52. 20) محمود اکبری، غم و شادی، ص 38. 21) نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه 166. 22) بحارالانوار، ج 48، ص 174. 23) اصول کافی، ج 2، ص 206. 24) وسائل الشیعه، ج 11، ص 569. 25) بحارالانوار، ج 44، ص 286. 26) میزان الحکمه، ج 3، ص 463. 27) بحارالانوار، ج 75، ص 374. 28) زخرف (43) آیه 47. 29) میزان الحکمه، ج 7، ص 149. 30) هود (11) آیه 10. 31) خنده های بلند، ص 23. 32) غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 113. 33) خسرو امیر حسینی، همان، ص 71. 34) همان، ص 72. 35) روزنامه جمهوری اسلامی، 5 / 7 / 72. 36) نهج البلاغه، قصار 188. 37) خسرو امیر حسینی، همان، ص 156. 38) کشف الغمه، ج 1، ص 363. 39) وسائل الشیعه، ج 12، ص 12. 40) لئالی الاخبار، ج 2، ص 209. 41) نشریه پیوند، ش 292، ص 34. 42) کافی، ج 6، ص 49. 43) کنز العمال، حدیث 6009. 44) مهدی بهادری نژاد، شادی و زندگی، ص 26. 45) همان. 46) همان. 47) ر.ک: مایکل آیزنک، همان، ص 53 - 56 و ابوالفضل طریقه دار، همان، ص 35. 48) مایکل آیزنک، همان، ص 158 - 159. 49) وین دایر، عظمت خود را در یابید، ترجمه محمد رضا آل یاسین، ص 46. 50) باربارا آنجلیس، لحظه های ناب زندگی، ترجمه شهرزاد لولاچی، ص 19. 51) مجله حدیث زندگی، ش 9، ص 45. 52) بحارالانوار، ج 68، ص 159. 53) همان، ج 66، ص 342. 54) نهج الفصاحه، حدیث 2941. 55) بحارالانوار، ج 75، ص 201. 56) ویکتور فرانکل، انسان در جست و جوی معنی، ترجمه دکتر نهضت صالحیان و مهین میلانی، ص 225. 57) اندرو متیوس، آخرین راز شاد زیستن، ترجمه وحید افضلی راد، ص 96. 58) همان، ص 62. 59) همان، ص 164. 60) مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت 860. 61) آندرو متیوس، ص 83. 62) میزان الحکمه، ج 8، ص 4036. 63) غررالحکم و دررالکلم، ج 6، ص 345. 64) همان، ص 329. 65) ابوالفضل طریقه دار، همان، ص 36. 66) بارباراد آنجلیس، همان، ص 9. 67) روزنامه ایران، 8 آبان 1379، ص 1. 68) مکارم الاخلاق، ج 1، ص 20. 69) نهج البلاغه، خطبه 184. 70) بحارالانوار، ج 74، ص 153. 71) اصول کافی، ج 2، ص 663. 72) غررالحکم و دررالکلم، ج 4، ص 591. 73) وسائل الشیعه، ج 1، ص 443. 74) خسرو امیر حسینی، همان، ص 179. 75) بحارالانوار، ج 78، ص 330. 76) همان، ج 83، ص 248. 77) مجله حدیث زندگی، همان، ص 46. 78) مستدرک الوسائل، ج 2، ص 22. 79) مجله حدیث زندگی، همان، ص 45.

See also:

The jin - including the Satan – eat and drink. In Saheeh al-Bukhari it is narrated from Abu Hurairah (ra) that the Prophet (saw) commanded him to bring him some stones to use to clean himself after defecating, and said to him, do not bring me bones or dung.

The food and drink of the Jinn

The jinn eat and drink. Ibn Mas'ood said: "The Messenger of Allaah (peace and blessings of Allaah be upon him) said: 'Someone from among the jinn called me, and I went with him and recited Qur'aan for them.' He took us and showed us the traces of where they had been and the traces of their fires. They asked him for food and he said, 'You can have every bone on which the name of Allaah has been mentioned that comes into your possession, as meat, and all the droppings as food for your animals.' The Prophet (peace and blessings of Allaah be upon him) said, 'So do not use [these things] for cleaning yourselves [after relieving oneself], for they are the food and provision of your brothers.'" (Reported by Muslim, 450).

According to another report: "A delegation of jinn from Naseebeen came to me, and what good jinn they are! They asked me for food and I prayed to Allaah for them, so that they would not pass by bones or droppings, but they would find food on them." (Reported by al-Bukhaari, 3571). The believing jinn may eat any bone on which the name of Allaah has been mentioned, because the Messenger (peace and blessings of Allaah be upon him) did not permit them to have anything on which Allaah's name has not been mentioned - those are for the kuffaar among the jinn.

Is it halal to eat bones?

Ibn Qudaamah (may Allah have mercy on him) said: The bones of maytah (dead animals) are impure (najis), whether they are animals whose meat may be eaten or animals whose meat may not be eaten, and they cannot be made pure under any circumstances. This is the view of Maalik, ash-Shaafa'i and Is-haaq.

” When Abu Hurairah (ra) asked the Messenger (saw) afterwards, about the reason why he had told him not to bring him bones or dung, he said: “They are the food of jinn. A delegation of the jinn of Nusaybeen came to me – and what good jinn they are – and asked me for provision. I prayed to Allah for them and asked that they should not pass by any bone or dung but they would find food on it.” (Bukhari)

Once a deputation of Jinns approached Prophet Muhammad (pbuh) and requested him to ask Muslims not to use charcoal for Istinja.

Istinja’ means removing whatever has been passed from the front or back passages with water, stones, or anything else that is pure and will remove the impurity (najaasah) – such as pebbles or coarse tissue paper, or clean pieces of paper on which there is no mention of Allah or any of His names – apart from bones and dung. This is to be done when something impure is emitted, of stools or urine. But if nothing has come out apart from passing wind, then it is not obligatory to do instinjaa’.

According to the reports of the hadiths, the jinn eat like humans, but instead of fresh food, they prefer rotten flesh and bones.

We know that Jinns are made of fire so that could be a reason for the link between charcoal and them.

روایتی را پیامبر اکرم(ص) نیز فرمودند که: ( با استخوانها استنجا ننمائید! چرا که استخوان ، توشه برادران جن شمااست ) آنها با بو کشیدن استخوان تغذیه می شوند به همین علت شارع مقدس در آداب غذا خوردن فرموده است: دستهایتان را قبل و بعد از غذا بشویید تا اینکه هنگام خواب اجنه و شیاطین دست شما را بو نکنند تا موجب اذیت شما گردند مخصوصا اطفالی که با دست آلوده می خوابند احتمال بیشتری دارد تا مورد آزار جن واقع شود.

حضرت علی بن حسین (ع) فرمودند : استخوان را پاک نکنید که جنیان از آن بهره میگیرند و اگر پاک کنید ، آنها از خانه ی شما چیزی را میبرند که بهتر از این باشد .جنیان به خدمت پیامبر اکرم شرفیاب شدند و برای خود و حیواناتشان غذا خواستند ، حضرت استخوان را برای جنیان و سرگین را برای حیواناتشان قرار داد . به همین سبب پاک کردن استخوان خوب نیست .جن ها چه غذایی می خورند؟

In Saheeh Muslim it is narrated from Ibn Mas’ud that the Messenger of Allah (saw) said: “A caller from among the jinn came to me, and I went with him and recited Qur’an to them.” Ibn Mas’ud said: “He took us and showed us their footsteps and traces of their fires. They asked him for provision and he said: “You will have every bone over which the name of Allah has been mentioned; when it falls into your hands it will have plenty of meat on it. And all droppings are food for your animals.” Then the Messenger of Allah (saw) said: “Do not use them (bone and dung) to clean yourselves, after relieving yourselves, for they are the food of your brothers (among the jinn).” (Muslim)

The fact that dung is the food of the jinn or of their animals is not the only reason why we are not allowed to use it to clean ourselves after relieving ourselves. The Messenger of Allah (saw) mentioned another reason, as he stated clearly that dung is rijs (filth).

The Messenger (saw) told us that the Satan eats with his left hand, and he commanded us to differ from him in that. Muslim narrated in his Saheeh from Ibn Umar (ra) that the Prophet (saw) said: “When any one of you eats, let him eat with his right hand, and when he drinks, let him drink with his right hand, for the Satan eats with his left hand and drinks with his left hand.” (Muslim)

Saheeh Muslim narrated yet another hadith: “When a man enters his house and mentioned Allah upon entering and when eating, the Satan says, ‘There is no place for you to stay and no dinner.’ If he enters his house and does not mention upon entering, the Satan say, ‘You have a place to stay.’ And if he does not mention Allah when eating, the Satan says. ‘You have a place to stay and you have dinner.’” (Muslim)

These texts definitely prove that the devils eat and drink. Just as man is forbidden to eat meat over which the name of Allah has not been mentioned, the Messenger (saw) allocating for the believing jinn every bone over which the name of Allah has been mentioned. So they are not allowed to eat things over which the name of Allah has not been mentioned; such things are left for the devils who are kuffar among the jinn. The devils regard as permissible if the name of Allah has not been mentioned over it. Because of that, some of the scholars were of the view that the meat of an animal that died without being slaughtered properly is the food of the devils, because the name of Allah has not been mentioned over it.

Ibn al-Qayyim understood the ayah: “O you who believe! Intoxicants and gambling, stone altars for offering sacrifices to idols, and arrows for seeking luck are an abomination of Satan’s handiwork.” (Qur’an 5: 90).

This means that intoxicants are the drinks of the Satan, so he drinks of the drinks that his friends make by his command, and that he participates with them in making them and in drinking them, and he shares the sin and punishment with them.

What did the Prophet say about intoxicants?

Book 20, Number 3672: Narrated Abdullah Ibn Abbas: The Apostle of Allah (peace_be_upon_him) said: Every intoxicant is khamr (wine) and every intoxicant is forbidden. If anyone drinks wine, Allah will not accept prayer from him for forty days, but if he repents, Allah will accept his repentance.

What foods are prohibited in Islam?

Forbidden food substances include alcohol, pork, carrion, the meat of carnivores, and animals that died due to illness, injury, stunning, poisoning, or slaughtering not in the name of God.

Islam Recommends Salt Before and After Each Meal
Salt is one of the best foods you can take before and after meals, and the recommendation by the Prophet (S) is very current and important. It is reported that the Prophet (S) always used to have salt before and after meals, and he said that a person who does this act is protected from 70 types of diseases (curses), among which leprosy is the minor one. Islam made this calling because of the benefits of salt (sodium chloride) to the physiology and the human energy system, in particular when taken before and after meals, when it has the most merit during the digestion process.

Without salt we cannot live. Salt ensures the transmission of electrical nerve impulses to and from the brain and the contractions of the heart and other muscles. Salt is necessary to the flow of nutrients around the body and is vital to the digestion of food. This help in digestion is what we need during meals. Salt stimulates the sensory nerve endings on the tongue to prepare your system for digestion, and increases the rate of absorption.

Sodium is also a principal component of a person's internal environment, the extra-cellular fluid. Nutrients reach your body's cells through these fluids. Sodium facilitates many bodily functions including fluid volume and acid base balance. Sodium enables the transmission of nerve impulses around the body. It is an electrolyte, and like potassium, calcium and magnesium it regulates electrical charges moving in and out of cells in the body.

Chloride, too, is essential to good health and is a fundamental element in the digestion process. It preserves acid-base balance in the body. It aids potassium absorption. It supplies the essence of hydrochloric acid used in the stomach to help us to breakdown and digest the food we eat and controls the level of bacteria present in the stomach.

A case in point, the main reason why we have medical doctors and health-care professionals restraining the general community from consuming salt is that it may cause or exacerbate high blood pressure. Unfortunately, the problem is not in the Prophet's advice, but with the advancement in food processing and preserving technology, and we have too much salt content already in our processed and highly adulterated foods. Therefore, consuming extra salt would be harmful.

Islam Recommends One-Third of your Stomach to be Reserved for Water
This tradition comes to us from the Prophet (S) that:

One-third of your stomach should be filled with food, one-third with air, and one-third with water.

Islam therefore, recommends its followers and the whole of humankind to drink lots of water throughout the day and this has several electrical and chemical merits as well. According to Heistand and Coleman (1999):

The entire electrical function of every cellular process in our body depends on the electrical conductivity contained within every molecule. This conductivity increases and decreases depending on the hydration levels of our cellular structure.

Drinking water will greatly increase the hydration of every cell within minutes of taking the drink. And, this rapid interface can only be achieved with water (because of its highly balanced electrical matrix) and no other fluids.

Apparently, drinking lots of clean water is one Islamic way to cleanse oneself from toxins inside the body and introduce highly charged energy to the energy fields surrounding the stomach and intestines. Truly, water (mercy from Allah) has been termed the elixir of life. Brennan (1987) suggests (to healers, especially) to always drink a full glass of spring water between healing sessions. Drinking water before any kind of performance that involves mental effort has been well researched to have endless advantages.

The jinn may appear in human and animal form, so they may appear as snakes and scorpions etc, or in the form of camels, cattle, sheep, horses, mules and donkeys, or in the form of birds, or in the form of humans.

As for the evil Jinn and the Shaytan, they eat what Allah's Name was not mentioned upon. They do not eat the food in which Allah's Name is mentioned upon; rather, they only eat from the bones in which Allah's Name was not mentioned upon during the time of slaughtering and during the time of eating.

See also:

devotion.blogfa.com
بسم الله الرحمن الرحیم

devotion means  love, loyalty, or enthusiasm for a person or activity
devotion == to be profoundly dedicated or earnestly attached
devotion is religious worship or observance
devotion
/dɪˈvəʊʃ(ə)n/

always be healthy
God bless you

We are here to heal

Little Kids Praying

Little Kids Praying

Little Kids Praying

Little Kids Praying

Angel you will never walk alone

Angel Watching over US

God is Love

Ask God